جونگیون :ممنون جیمین :ممنونم دخترم یونا :به من نگید دختر

جونگیون :ممنون جیمین :ممنونم دخترم یونا :به من نگید دخترم خانم شما هم بفرمائید ا/ت:ممنونم 😔 ویو سر شمام : دخترا :مامان بابا کی میاد؟ مینا :یه نیم ساعت دیگه ولی چون مهمونا گشنه شدن شام رو میارم یونا :باشه ولی من بدون بابا شام نمی‌خورم (آروم در گوش مامانش) منا :پس منم همین طور مینا :(اروم) بزار از مهمونا بپرسم آه مینا :ا/ت جونم گشنه اید شام بیارم یا میتونید وایسید تا کوک. بیاد؟ ا/ت:نه ممنون ما سیریم وایمیستیم مینا :ممنون الان دخترا چایی و شکلات میارن. 👀 منا و یونا :چی ماها؟ مینا :نه دخترا یه خدمتکار داریم 😏 دخترا :کیه؟ مینا :من دیگه راحت بخورید کار هم نکنید خسته میشید من همه کار میکنم هنوز با من آشنا نشدید😂 مینا و منا :باشه مامان شروع نکن ما میبریم بده آه ویو ا/ت:با هر کلمه ای که یونا میگفت به مینا قلبم آتیش می‌گرفت این گندی بود که جیمین زد پس خودش باید جمش کنه 🙄 رفتم بغل گوش جیمین آروم گفتم:جیمین یه جوری باید یونا باز بیاد پیش خودمون حالا توهم قدرشو میدونی تو گند زدی باید جمش کنی 😡جیمین :باشه عزیزم آروم باش حالا 😐
بچها من برای نوشتن چند تا پارت دیگه از یکی کمک گرفتم که ایدیش رو میزارم برید فالوش کنید و برای پارت بعدم 4 لایک و 2 کامنت وگرنه نمیزارم 😏
دیدگاه ها (۱۱)

پارت. 27

سناریو سو پارت اول

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط