بخاطر تایی شدنمون میزارم ولی واقعا حمایت کنید میخونید
بخاطر ۱۳۰ تایی شدنمون میزارم ولی واقعا حمایت کنید میخونید هم لایک کنید هم کامنت بزارین و بازنشر کنید)
پارت ۴؟
بادیگارد اومد و تعظیم نود درجه ای کرد.
& ارباب دختر عموتون تشریف آوردن و میگن برای مهمونی امشب اومدن.
_ هوفف بگو گمشه بیاد تو(سرد)
که در عمارت با شتاب باز شد و یه دختر که نه یه جن.....ده خیابونی که هر....زه بودن از سر و روش میبارید با آرایش غلیظ و لباس باز و اندامی زشت اومد تو(علامتش^)
^ لازم نیست عزیزم خودم میام
_ قرارم نبود برات فرش قرمز پهن کنیم هرزه(سرد)
+ د...ددی این کیه؟
_ هیشکی نیست بهش اهمیت نده
^ عههه عزیزم من هیشکیم؟
_ تو حتی کمتر از هیشکی هستی
ویو کوک
اون دخترعموم بود لارا خیلی هرزه بود و هرشب زیر یکی بود به یه آدم جذاب هم برنمیخورد همش جنده بازی در میآورد که زیرش باشه.
.
.
.
.
.
پرش زمانی به شب
.
.
.
.
.
ویو کوک
توی اتاق کارم نشسته بودم که دیدم صدای جیغ نکره اون جنده اومد رفتم بیرون و دیدم افتاده زمین و ته جلوشه موهای لارا به هم ریخته بود و گریه میکرد.
_ چه گوهی داری میخوری هرزه(عربده)
^ ا...اون منووو زددددد(گریه الکی)*جندههههه*
_ چییییی ته راست میگه؟
+ ن...نههه من ن..نکرددمم(ترس و لکنت)
_ جئون تهیونگ زود گمشو توی اتاق بدون گوشی گوشیو میدی به من بعد تشریف میبری
+ ب...بخدا م..من ن.....
_ گوه نخور بدو تا کبودت نکردم
+ ب....باشششه
ته گوشی رو داد به کوک و رفت توی اتاقش
.
.
.
پرش زمانی به شب موقع مهمونی
.
.
.
ته توی اتاق خیلی مظلوم روی تخت خوابید بود هنوز رد اشک هاش روی صورتش مونده بود. از خواب با تشنگی زیاد بیدار شد بدون نگاه کردن به ساعت مستقیم رفت پایین و یهو با جمعیتی عظیم که همشون هم مافیا بودن روبرو شد(لباس ته یه شلوارک با تیشرت نازک که باعث میشه بدن اصلیش معلوم بشه)
نگاهش به کوک خورد که داشت بهش ترسناک نگاه میکرد و دست لارا رو گرفته بود ته بادیدنش دوباره گریش گرفت و مروارید هاش دوباره شروع به ریختن کردن و برگشت توی اتاق.
+ هققق او..نن بیشول(تیکه کلامم😂) باعث شد ددی باهام قهر کنهههههه هققق(گریه شدید)
اینم چون دوستتون داشتم گذاشتم و شرط نمیزارم چون نمیرسانند و تا موقعی که قشنگ حمایت نکنید نمیزارم🙃
باییییییییی🎀🫠
پارت ۴؟
بادیگارد اومد و تعظیم نود درجه ای کرد.
& ارباب دختر عموتون تشریف آوردن و میگن برای مهمونی امشب اومدن.
_ هوفف بگو گمشه بیاد تو(سرد)
که در عمارت با شتاب باز شد و یه دختر که نه یه جن.....ده خیابونی که هر....زه بودن از سر و روش میبارید با آرایش غلیظ و لباس باز و اندامی زشت اومد تو(علامتش^)
^ لازم نیست عزیزم خودم میام
_ قرارم نبود برات فرش قرمز پهن کنیم هرزه(سرد)
+ د...ددی این کیه؟
_ هیشکی نیست بهش اهمیت نده
^ عههه عزیزم من هیشکیم؟
_ تو حتی کمتر از هیشکی هستی
ویو کوک
اون دخترعموم بود لارا خیلی هرزه بود و هرشب زیر یکی بود به یه آدم جذاب هم برنمیخورد همش جنده بازی در میآورد که زیرش باشه.
.
.
.
.
.
پرش زمانی به شب
.
.
.
.
.
ویو کوک
توی اتاق کارم نشسته بودم که دیدم صدای جیغ نکره اون جنده اومد رفتم بیرون و دیدم افتاده زمین و ته جلوشه موهای لارا به هم ریخته بود و گریه میکرد.
_ چه گوهی داری میخوری هرزه(عربده)
^ ا...اون منووو زددددد(گریه الکی)*جندههههه*
_ چییییی ته راست میگه؟
+ ن...نههه من ن..نکرددمم(ترس و لکنت)
_ جئون تهیونگ زود گمشو توی اتاق بدون گوشی گوشیو میدی به من بعد تشریف میبری
+ ب...بخدا م..من ن.....
_ گوه نخور بدو تا کبودت نکردم
+ ب....باشششه
ته گوشی رو داد به کوک و رفت توی اتاقش
.
.
.
پرش زمانی به شب موقع مهمونی
.
.
.
ته توی اتاق خیلی مظلوم روی تخت خوابید بود هنوز رد اشک هاش روی صورتش مونده بود. از خواب با تشنگی زیاد بیدار شد بدون نگاه کردن به ساعت مستقیم رفت پایین و یهو با جمعیتی عظیم که همشون هم مافیا بودن روبرو شد(لباس ته یه شلوارک با تیشرت نازک که باعث میشه بدن اصلیش معلوم بشه)
نگاهش به کوک خورد که داشت بهش ترسناک نگاه میکرد و دست لارا رو گرفته بود ته بادیدنش دوباره گریش گرفت و مروارید هاش دوباره شروع به ریختن کردن و برگشت توی اتاق.
+ هققق او..نن بیشول(تیکه کلامم😂) باعث شد ددی باهام قهر کنهههههه هققق(گریه شدید)
اینم چون دوستتون داشتم گذاشتم و شرط نمیزارم چون نمیرسانند و تا موقعی که قشنگ حمایت نکنید نمیزارم🙃
باییییییییی🎀🫠
- ۶۷۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط