بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هشتاد هفت🍷🔪


_اقا خانم

با گفتن خانم نفسم حبس شد ..

دندونام و به هم فشار دادم
غریدم
_خانم چی؟ گوشی رو بده به خودش..

با لکنت گفتم
+آقا..

عربده‌کشیدم
_بنال..

+آقا خانم از بالای پله ها افتاد..

با گفتن این حرف نفسم رفت

گوشی رو قطع کردم

سمت پایین دویدم

به صدا زدنای منشی توجه نداشتم
پای زنم در میون بود

پای بچه هام
مهم نبود که جلسه ام کنسل میشد

پای جونم درمیون بود

اون و بچه ها همه وجود من بودن!

تو این چند ماه ثابت شده بود
تصور اینکه بلایی سرش اومده باشه داشت جونم و ذره ذره می‌گرفت

تقدیم نگاه قشنگتون عشقااااا🥺🤍🙃🫀
دیدگاه ها (۲۷)

بگین قشنگااام🥺🥺🫀🤍

🥺🙂💔

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هشتاد شیش 🍷🔪گوشیم زنگ خورد با دیدن ش...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هشتاد پنج🍷🔪لعنتی همش باعث میشد من بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط