پارت ۱۴
پارت ۱۴
جونگکوک هم لباسش رو پروو کرد(اسلاید دو)
ا۰ت:ام خوبه
کوک:فقط خوب؟
ا۰ت:خب عالیه
کوک:حالا شد
توی راه
کوک:گرمته کولر رو روشن کنم
ا۰ت:اره روشن کن انگار میخوام بالا بیارم
و یکهو بالاخره بالا اورد
کوک:حالت خوبه ؟ ببرمت دکتر؟(نگران)
کوک گازشو گرفت و رفت دکتر
ا۰ت خودش نمیتونست بلند بشه
کوک رفت در رو براش باز کرد ا۰ت رو بغل کرد و با سرعت وارد بیمارستان شد(ذوقعلییی)
کوک:خانم دکتر خانم دکتر(داد)
دکتر:بله لطفا داد نزنید
کوک:زنم حالش بد شده
دکتر:اقای جئون شمایید؟
کوک:اره منم زنم بالا اورد
دکتر:چرا انقدر نگرانید عادیه به هر حال حاملس برید و این قرصی رو که میگم براش بگیرید
کوک رفت قرص رو گرفت و داد به ا۰ت و باهم رفتن خونه
پدر ا۰ت:فردا عروسیتونه
ا۰ت:چیییی؟فردا
کوک:اره فردا ، ا۰ت اگه وقت داری الان بریم تالار ببینیم
ا۰ت:من حوصله ندارم خودت برو
کوک:باشه پرنسسم
ا۰ت رفت و انقدر خسته بود بدون خوردن شام روی تخت ولو شد و خوابید
فردا صبح ارایشگر ها برای میکاپ کردن ا۰ت اومدن
ویو ا۰ت
امروز قراره ازدواج کنم
روز بزرگیه
واقعا میخوام بخوابم ولی نمیشه
پایان ویو ا۰ت
ا۰ت از پله ها رفت پایین
ارایشگرها منتظرش بودن
اونا شروع کردن به ارایش کردن ا۰ت
ارایش کردن ا۰ت بعد ۴ ساعت تموم شد
کوک وارد عمارت شد
کوک:پرنسس اماده شدی؟
ا۰ت با لباس عروسش اومد
باز هم کوک محو ا۰ت شد
ا۰ت:اره بریم
کوک رفت و در ماشین رو برای ا۰ت باز کرد
ا۰ت هم سوار ماشین شد
بالاخره بعد ۱ ساعت اونا به تالار رسیدن(عکس تالار اسلاید ۳)
ا۰ت:وعووو ، چه قشنگه
بعد به کوک نگاه کرد
و کوک هم پوزخندی زد
ا۰ت و کوک روی صندلی نشستن ومهمون ها اومدن
یونا وارد شد
ویو ا۰ت
اون دختره ی عوضی اینجا چیکار میکنه
پایان ویو ا۰ت
ویو کوک
اون دختره ی جـــ/نده اینجا چیکار میکنه
پایان ویو
یونا اومد جلو
یونا:اومدم عروسیتون رو تبریک بگم
ا۰ت: ای کاش نمیومدی(اروم)
کوک:مگه نگفتم دیگه نبینمت
یونا:من اون دختر قبلی نیستم که اینجور باهام صحبت کنی الان دیگه یه ددی دارم
کوک:جالبه هروقت که میبینمت با یه نفری
یونا:با من درست حرف بزن میگم ددیم میادا
کوک:بگو بیاد ببینم این ددیه شما کیه فاز برت داشته
ا۰ت:او بسه یوناخواهش میکنم برو
یونا:اوکی من میرم
و بعد اون رو صدا زد:ددی جونممم
و بعد ــــــ اومد پیش یونا(حدس بزنید کی بود)
شرایط۱۳لایک۳۰کامنت۸بازنشر
جونگکوک هم لباسش رو پروو کرد(اسلاید دو)
ا۰ت:ام خوبه
کوک:فقط خوب؟
ا۰ت:خب عالیه
کوک:حالا شد
توی راه
کوک:گرمته کولر رو روشن کنم
ا۰ت:اره روشن کن انگار میخوام بالا بیارم
و یکهو بالاخره بالا اورد
کوک:حالت خوبه ؟ ببرمت دکتر؟(نگران)
کوک گازشو گرفت و رفت دکتر
ا۰ت خودش نمیتونست بلند بشه
کوک رفت در رو براش باز کرد ا۰ت رو بغل کرد و با سرعت وارد بیمارستان شد(ذوقعلییی)
کوک:خانم دکتر خانم دکتر(داد)
دکتر:بله لطفا داد نزنید
کوک:زنم حالش بد شده
دکتر:اقای جئون شمایید؟
کوک:اره منم زنم بالا اورد
دکتر:چرا انقدر نگرانید عادیه به هر حال حاملس برید و این قرصی رو که میگم براش بگیرید
کوک رفت قرص رو گرفت و داد به ا۰ت و باهم رفتن خونه
پدر ا۰ت:فردا عروسیتونه
ا۰ت:چیییی؟فردا
کوک:اره فردا ، ا۰ت اگه وقت داری الان بریم تالار ببینیم
ا۰ت:من حوصله ندارم خودت برو
کوک:باشه پرنسسم
ا۰ت رفت و انقدر خسته بود بدون خوردن شام روی تخت ولو شد و خوابید
فردا صبح ارایشگر ها برای میکاپ کردن ا۰ت اومدن
ویو ا۰ت
امروز قراره ازدواج کنم
روز بزرگیه
واقعا میخوام بخوابم ولی نمیشه
پایان ویو ا۰ت
ا۰ت از پله ها رفت پایین
ارایشگرها منتظرش بودن
اونا شروع کردن به ارایش کردن ا۰ت
ارایش کردن ا۰ت بعد ۴ ساعت تموم شد
کوک وارد عمارت شد
کوک:پرنسس اماده شدی؟
ا۰ت با لباس عروسش اومد
باز هم کوک محو ا۰ت شد
ا۰ت:اره بریم
کوک رفت و در ماشین رو برای ا۰ت باز کرد
ا۰ت هم سوار ماشین شد
بالاخره بعد ۱ ساعت اونا به تالار رسیدن(عکس تالار اسلاید ۳)
ا۰ت:وعووو ، چه قشنگه
بعد به کوک نگاه کرد
و کوک هم پوزخندی زد
ا۰ت و کوک روی صندلی نشستن ومهمون ها اومدن
یونا وارد شد
ویو ا۰ت
اون دختره ی عوضی اینجا چیکار میکنه
پایان ویو ا۰ت
ویو کوک
اون دختره ی جـــ/نده اینجا چیکار میکنه
پایان ویو
یونا اومد جلو
یونا:اومدم عروسیتون رو تبریک بگم
ا۰ت: ای کاش نمیومدی(اروم)
کوک:مگه نگفتم دیگه نبینمت
یونا:من اون دختر قبلی نیستم که اینجور باهام صحبت کنی الان دیگه یه ددی دارم
کوک:جالبه هروقت که میبینمت با یه نفری
یونا:با من درست حرف بزن میگم ددیم میادا
کوک:بگو بیاد ببینم این ددیه شما کیه فاز برت داشته
ا۰ت:او بسه یوناخواهش میکنم برو
یونا:اوکی من میرم
و بعد اون رو صدا زد:ددی جونممم
و بعد ــــــ اومد پیش یونا(حدس بزنید کی بود)
شرایط۱۳لایک۳۰کامنت۸بازنشر
- ۲۵۸
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط