خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»


شب های پادگان، سنگین و سرد بود

آخـر خدا چرا؟... آخـر خدا چگو....


نه... نه نمی شود، فریاد زد: برقص...

در خنده ی فـروغ، در اشک شاملو...


توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود

"Your hair is black, Your eyes are blue"


« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار

این جا هـــوا پسه، اینجـــا نگـو نگـو»


یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی

این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو...


س» و ستاره ها چشمک نمی زدند

انگار آسمــــان حالش گرفته بود


تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح

با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو


بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند

با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...»



# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو بی عکس نامزدش، بی عکس «آر...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

بی وفا.....بی وفا عشق منبه خدا اشک منمی مونه رو گونه متا بیا...

هر جوری بگی میشم فقط پیشم بموننگو می خوای بری نگو دوست ندارم...

دارم از تلخی این فاصله کمبودت راریختم اشک که جاری بشوم رودت ...

دارم از تلخیِ این فاصله کمبودت را..؛ریختم اشک ،که جاری بشوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط