نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند 
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

  هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

......//برده ی زیبا//......

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

The Joke That Broke Us

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت این غمکده بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط