#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_14
·
·
·
ا/ت با صدایی لرزون و ترسیده گفت : " میگم گمشو برو.! "

ولی مرده به کارش ادامه می‌داد که گوشیش زنگ خورد .

صدای همراهش رو از پشت خط شنید .

فرد پشت‌خط گفت : " هان کدوم گ‍..‍وری هستی بیا دیگه کار داریم! ارباب عصبانی میشه‌ها سریع باش "

مرد : " باش اومدم "

با حسرت به در نگاه کرد و گذاشت رفت .
ا/ت بالأخره نفس راحتی کشید .

اومد بیرون و یکی از اون لباسا رو پوشید .
بعدش با چشمایی پر از اشک ، عصبی رفت پیش کوک .

وارد اتاق‌کار کوک شد . کوک پشت میز بود .

خیره به ا/ت نگاه کرد و گفت : " چته؟ "

ا‌/ت با صدایی لرزون گفت : " اول فک می‌کردم یه سنگدل هستی ؛ ولی الان میدونم یه سنگدل عوض‍.‍ی آشغ‍..‍ال هستی که جز عقده‌هاش چیزی تو قلب سنگیش نیست.. "

کوک عصبانی بهش نگاه کرد بلند شد و اومد سمتش با فاصله‌ای نفس‌گیر ازش وایساد و یقهٔ لباس ا/ت رو گرفت و گفت : " میخوای تیکه‌تیکه‌ات کنم آره؟؟ چرا داری این زر ها رو میزنی‌هااا "

ا/ت دست کوک رو پس زد و گفت : " چطور میتونی به یکی بگی بیاد و بخواد بهم نزدیک‌شه!! "

کوک گیج و مبهوت گفت : " چی.. "

ا/ت : " درسته ازم متنفری ولی.... ولی ما ازدواج کردیم و منم الان همسرتم . چه بخوای قبول کنی چه نه دیشب برام کم عذاب‌آور بود که الان اون عوضی هم اومد میخواست بیاد داخل حموم.. "

بعد با صدای بلندتری ادامه داد : " اگه گوشی اون آشغال که واسه تو کار میکنه زنگ نمی‌خورد ، معلوم نبود چه کارایی می‌کرد.. "

کوک خون جلوی چشماش رو گرفت و گفت : " کدوم آشغالی خواسته بیاد تو حمومت؟؟؟؟ "

ا/ت : " وقتی خودت فرست‍ـ... "

کوک : " خ‍.‍فه‌شو من نفرستادم ؛ گفتم کی‌هاا "

ا/ت : " خب.. مرده داشت…داشت با گوشی حرف می‌زد....پشت خطیش..صداش کرد…هان . "

کوک با قدم‌هایی سنگین رفت سمت در .

هان با ه‍..‍وسش خودش رو تو دردسر انداخت!
فک کرد ا/ت برای کوک اونقدر بی‌ارزشه که اگه کاری با ا/ت بکنه.. کوک هیچی نمیگه و کاری باهاش نداره.!
·
·
·
دیدگاه ها (۴)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_15···ویو تهیونگ >>رفتم و بار اسلحه رو ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_16···کوک : " اون عوضی میخواسته با ا/ت ی...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_13···ا/ت : " چشمم "همینطور سرم پایین بو...

#اربـاب‌‌سـنگدل #پارت_12···و آروم خندید.. رفت روی تخ‍..‍ت و ...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط