سلام بازم فیک داریم اما این سه پارتی هست موضوع اسلاید بعد
سلام بازم فیک داریم اما این سه پارتی هست موضوع اسلاید بعده ✨✨💞
پارت اول 🪐🪐
جئون جونگ کوک یکی از بی رحم ترین و سادیسمی ترین مافیا های آسیا بود که هر کسی اسمش رو میشنید لرزه به تنش میافتاد و تا حالا کسی خنده اش رو ندیده و اصلا عاشق نشده بود
کیم ا/ت دختر ۶ ساله ای که پدر و مادرش رو توی تصادف از دست داده بود و خیلی ساکت بود و توی پرورشگاه زندگی میکرد
خب دیگه بریم سراغ داستانمون ✨
روزی ا/ت توی خیابون شلوغ سئول داشت حرکت میکرد و مجبور بود برای هزینه پرورشگاه کار کنه پس باید شیشه های ماشین مردم رو تمیز میکرد و اصلا حواسش به اطراف نبود .... چراغ سبز بود و یک ماشین با سرعت داشت به سمتش میاومد
(ویو کوک)
داشتم خیلی با سرعت میروندم که یهو یک دختر بچه اومد جلوی ماشین سریع ترمز زدم و رفتم پایین که ببینم چیزیش شده یانه .... رفت پایین و دید دختر کوچولو از ترس توی خودش جمع شده و داره گریه میکنه کوک رفت جلو و گفت : حواست کجاست نزدیک بود تصادف کنی حالت خوبه ( تقریبا سرد )
ا/ت : ببخشید ا.اقا ح.حواسم نبود ( با گریه و ترس )
کوک:مامان و بابات کجان ببرمت پیششون ( همه ی حرف های کوک تقریبا سرده )
دخترک یک لبخند غمگین زد و گفت: من مامان و بابا ندارم و ببخشید .... و از اون جا دور شد
این هم پارت اول ممنون میشم حمایت کنید 🤗🤗
#سناریو#تکپارتی#فیک
پارت اول 🪐🪐
جئون جونگ کوک یکی از بی رحم ترین و سادیسمی ترین مافیا های آسیا بود که هر کسی اسمش رو میشنید لرزه به تنش میافتاد و تا حالا کسی خنده اش رو ندیده و اصلا عاشق نشده بود
کیم ا/ت دختر ۶ ساله ای که پدر و مادرش رو توی تصادف از دست داده بود و خیلی ساکت بود و توی پرورشگاه زندگی میکرد
خب دیگه بریم سراغ داستانمون ✨
روزی ا/ت توی خیابون شلوغ سئول داشت حرکت میکرد و مجبور بود برای هزینه پرورشگاه کار کنه پس باید شیشه های ماشین مردم رو تمیز میکرد و اصلا حواسش به اطراف نبود .... چراغ سبز بود و یک ماشین با سرعت داشت به سمتش میاومد
(ویو کوک)
داشتم خیلی با سرعت میروندم که یهو یک دختر بچه اومد جلوی ماشین سریع ترمز زدم و رفتم پایین که ببینم چیزیش شده یانه .... رفت پایین و دید دختر کوچولو از ترس توی خودش جمع شده و داره گریه میکنه کوک رفت جلو و گفت : حواست کجاست نزدیک بود تصادف کنی حالت خوبه ( تقریبا سرد )
ا/ت : ببخشید ا.اقا ح.حواسم نبود ( با گریه و ترس )
کوک:مامان و بابات کجان ببرمت پیششون ( همه ی حرف های کوک تقریبا سرده )
دخترک یک لبخند غمگین زد و گفت: من مامان و بابا ندارم و ببخشید .... و از اون جا دور شد
این هم پارت اول ممنون میشم حمایت کنید 🤗🤗
#سناریو#تکپارتی#فیک
- ۵۰۴
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط