میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید
میسوزم و میسازم ، پروانه چنین باید

می کوبم و می رقصم ، می نالم و میخوانم
در بزم جهان شور ، مستانه چنین باید

من این همه شیدایی ، دارم ز لب جامی
در دست تو ای ساقی ، پیمانه چنین باید

خلقم زپی افتادند ، تا مست بگیرندم
در صحبت بی عقلان ، فرزانه چنین باید

یکسو بردم عارف ، یکسو کشدم عامی
بازیچه ی هر دستی ، طفلانه چنین باید

موی تو و تسبیح شیخم ، به در از ره بُرد
یا دام چنان باید ، یا دانه چنین باید

بر تربت من جانا ، مستی کن ودست افشان
خندیدن بر دنیا ، رندانه چنین باید
دیدگاه ها (۷)

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ...

دل تا خورده که دل نیست ، کتاب است رفیقاتش افتاده به دل ، مثل...

:من به هرسازی زدی ، رقصیده ام ای روزگار‌منزل لیلی ز تو پرسید...

یکشنبـــــه ام را با نام زیبـــــایت آغاز میکنمبــــســـــــ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین باید میسوزم و میسازم ، پروانه...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ، پروانه چ...

" ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايدميسوزم وميسازم ، پروانه...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ، پروانه چ...

سوز و سازمیگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ،...

میگریم و مـی خندم ، دیوانه چنین بایدمیــسوزم ومیسازم ، پــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط