وقتی میرین خونه مادرش ولی
وقتی میرین خونه مادرش ولی...
پوفی کشیدم خیلی خسته بودم .
_میرا بفهمم سمت پسرعموم رفتی . شب حالیت میکنم فهمیدی؟!
با ترس سری تکون دادم (داداشای گل منحرف نشینا) جلوی خونه پارک کرد پیاده شدم دستشو زیر بازوم انداخت
_اومم.شوهر جنتلمن من .
خندید وارد خونه شدیم که صدای بم اومد برگشتم ، کوک کنارش نشسته بود و باهاش بازی میکرد .
_من میرم لباسم و عوض کنم.
نیم نگاهی بهم انداخت .
_زوود بیا!
رو کلمه زود تاکید کرد از پله بالا رفتم ؛ وارد اتاقمون شدم درو بستم وارد حموم شدم خودم و شستم که تقه ای به در خورد .
_بله؟!
صدای بم کوک اومد.
_زودتر بیا بیرون .
باشه ای گفتم موهام رو شستم و بیرون اومدم حوله رو دور سرم بستم و پشت میز نشستم شروع کردم میکاپ .
_ میراا؟!
برگشتم حاضر شده بود . سمتم اومد سشوار رو گرفت .
_ سرت رو یکم اینوری کن.
باشه ای گفتم و سرم رو برگردوندم که لبش و رو لبم کوبوند . با ولع میبوسید.
با نفس تنگی که بهم ست داد هولش دادم . خمار به لبام نگاه کرد.
_ طعمشون..آه.عالیه!
گونه هام سرخ شد صورتم. رو برگردوندم شروع کرد به سشوار موهام .
_تموم شد؟!
برگشتم سمتش
_آره لباسم مونده
بلند شدم پیرهن سفید و دامن مشکی بلندی گرفتم .
_ خوبه .
هومی گفتم برگشتم دستشو گرفتم از خونه خارج شدیم و سوار ماشین شدیم.
پوفی کشیدم خیلی خسته بودم .
_میرا بفهمم سمت پسرعموم رفتی . شب حالیت میکنم فهمیدی؟!
با ترس سری تکون دادم (داداشای گل منحرف نشینا) جلوی خونه پارک کرد پیاده شدم دستشو زیر بازوم انداخت
_اومم.شوهر جنتلمن من .
خندید وارد خونه شدیم که صدای بم اومد برگشتم ، کوک کنارش نشسته بود و باهاش بازی میکرد .
_من میرم لباسم و عوض کنم.
نیم نگاهی بهم انداخت .
_زوود بیا!
رو کلمه زود تاکید کرد از پله بالا رفتم ؛ وارد اتاقمون شدم درو بستم وارد حموم شدم خودم و شستم که تقه ای به در خورد .
_بله؟!
صدای بم کوک اومد.
_زودتر بیا بیرون .
باشه ای گفتم موهام رو شستم و بیرون اومدم حوله رو دور سرم بستم و پشت میز نشستم شروع کردم میکاپ .
_ میراا؟!
برگشتم حاضر شده بود . سمتم اومد سشوار رو گرفت .
_ سرت رو یکم اینوری کن.
باشه ای گفتم و سرم رو برگردوندم که لبش و رو لبم کوبوند . با ولع میبوسید.
با نفس تنگی که بهم ست داد هولش دادم . خمار به لبام نگاه کرد.
_ طعمشون..آه.عالیه!
گونه هام سرخ شد صورتم. رو برگردوندم شروع کرد به سشوار موهام .
_تموم شد؟!
برگشتم سمتش
_آره لباسم مونده
بلند شدم پیرهن سفید و دامن مشکی بلندی گرفتم .
_ خوبه .
هومی گفتم برگشتم دستشو گرفتم از خونه خارج شدیم و سوار ماشین شدیم.
- ۹۲۹
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط