وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. .
وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. .
اون کوک بود؟!
اون دختر کنارش ؟!
زوم کردم .
لارا بود؟! سمتشون رفتم البته که،فقط با لارا کار داشتم .
لارا با دیدنم پوزخندی زد .
_سلام . میرا .
از واکنشش خشکم زد .
چرا اینجوری میکرد؟
کوک آروم دم گوشش چیزی زمزمه کرد که چشمای لارا ترسیده شد .
_ من میرم خونه میرا . ک کاری نداری؟
نوچی کردم و لبخندی زدم
_به سلامت.
دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم الکس بود داخل اون یکی دستش لیوان مشروب بود و خوشحال میخندید.
_چیکار میکنی وزه؟!
_هیچی . چقدر مشروب میخوری تو .
خندید .
سر مست !
سمت کوک برگشتم چشمام سرخ بود و به الکس خیره بود بی خیال نگاهم و ازش برداشتم .
نگاهم و به دختر پسرایی که وسط میرقصیدن دادم .
_میرا؟
برگشتم، کوک؟
_میتونیم حرف بزنیم؟!
_من حرفی با شما ندارم جناب .
دستمو کشید و منو به دیوار سالن کوبوند .
_ هیننن. چیکااار میکنیییی؟
اخمی کرد و بهم چسبید .
_ ازم دور میشی نزدیک دوماهه ندیدمت بعد توقع دار....
_ساکت باش کوک !
_من ازت معذرت میخوام میرا .
_نیاز به معذرت خواهی تو ندارم .
هولش دادم سمت سرویس رفتم که دستی رو شونم قرار گرفت و پیشروی کرد .
برگشتم؛ الکس؟!
با ترس گفتم
_ا الکس؟!،
چشماش خمار بود .
بوی گند مشروب از هیکلش میبارید.
_جونمم؟!
سمت اومد ولی یهویی به دیوار کوبونده شد مشتی تو صورتش پیاده شد به صورت کوک نگاه کردم .
خشم ازش میبارید جلو اومد دستامو تو یه دستش قفل کرد
_ببخشید ، گوه خوردم میرا . نمیخواستم ناراحتت کنم من فقط حسودیم شد .
_حسودی؟! تو؟! هه!،
بیشتر بهم چسبید
_چرا؟! چرا نباید حسودیم بشه؟! هوم؟! .
_تو احساس نداری کوک!
_حس من به تو واقعی .
_حس دوستیمون دیگه وجود نداره .
_آره یه دونه جدید اومده .
_چی؟!
_عشق!
چشمام گرد شد .
_حس میکردم تو بیمارستان باهام حرف میزدی نوازشم میکردم .
آب دهنم و قورت،دادم
_من نبودم . اون لارا بود!،
پوزخندی زد
_منو خر فرض کردی ؟! هوم؟! من ۲۹ سالمه میرا میدونم کدوم حسم هوسه کدوم عشقه، الانم دارم میگم که،عاشقت شدم .
_بیخیال .
با این حرفم یهو انگار دیوونه بشه لبش و محکم به لبم کوبوند و محکم مکید .
_آخخ.
آروم جدا شد .
_ماله منی ماله من هستی ماله من میمونییی!
خنده ی کوتاهی کردم
_دیوونه .
_دیوونه ی تو !
اون کوک بود؟!
اون دختر کنارش ؟!
زوم کردم .
لارا بود؟! سمتشون رفتم البته که،فقط با لارا کار داشتم .
لارا با دیدنم پوزخندی زد .
_سلام . میرا .
از واکنشش خشکم زد .
چرا اینجوری میکرد؟
کوک آروم دم گوشش چیزی زمزمه کرد که چشمای لارا ترسیده شد .
_ من میرم خونه میرا . ک کاری نداری؟
نوچی کردم و لبخندی زدم
_به سلامت.
دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم الکس بود داخل اون یکی دستش لیوان مشروب بود و خوشحال میخندید.
_چیکار میکنی وزه؟!
_هیچی . چقدر مشروب میخوری تو .
خندید .
سر مست !
سمت کوک برگشتم چشمام سرخ بود و به الکس خیره بود بی خیال نگاهم و ازش برداشتم .
نگاهم و به دختر پسرایی که وسط میرقصیدن دادم .
_میرا؟
برگشتم، کوک؟
_میتونیم حرف بزنیم؟!
_من حرفی با شما ندارم جناب .
دستمو کشید و منو به دیوار سالن کوبوند .
_ هیننن. چیکااار میکنیییی؟
اخمی کرد و بهم چسبید .
_ ازم دور میشی نزدیک دوماهه ندیدمت بعد توقع دار....
_ساکت باش کوک !
_من ازت معذرت میخوام میرا .
_نیاز به معذرت خواهی تو ندارم .
هولش دادم سمت سرویس رفتم که دستی رو شونم قرار گرفت و پیشروی کرد .
برگشتم؛ الکس؟!
با ترس گفتم
_ا الکس؟!،
چشماش خمار بود .
بوی گند مشروب از هیکلش میبارید.
_جونمم؟!
سمت اومد ولی یهویی به دیوار کوبونده شد مشتی تو صورتش پیاده شد به صورت کوک نگاه کردم .
خشم ازش میبارید جلو اومد دستامو تو یه دستش قفل کرد
_ببخشید ، گوه خوردم میرا . نمیخواستم ناراحتت کنم من فقط حسودیم شد .
_حسودی؟! تو؟! هه!،
بیشتر بهم چسبید
_چرا؟! چرا نباید حسودیم بشه؟! هوم؟! .
_تو احساس نداری کوک!
_حس من به تو واقعی .
_حس دوستیمون دیگه وجود نداره .
_آره یه دونه جدید اومده .
_چی؟!
_عشق!
چشمام گرد شد .
_حس میکردم تو بیمارستان باهام حرف میزدی نوازشم میکردم .
آب دهنم و قورت،دادم
_من نبودم . اون لارا بود!،
پوزخندی زد
_منو خر فرض کردی ؟! هوم؟! من ۲۹ سالمه میرا میدونم کدوم حسم هوسه کدوم عشقه، الانم دارم میگم که،عاشقت شدم .
_بیخیال .
با این حرفم یهو انگار دیوونه بشه لبش و محکم به لبم کوبوند و محکم مکید .
_آخخ.
آروم جدا شد .
_ماله منی ماله من هستی ماله من میمونییی!
خنده ی کوتاهی کردم
_دیوونه .
_دیوونه ی تو !
- ۲.۵k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط