نیستم شاعر! قلم فرسای درد دوری ام

نیستم شاعر! قلم فرسای درد دوری ام
می نویسم از غم و دلشوره ی مهجوری ام
ابر غم باریده بر سرتاسر گلزار عشق
شبنم دردی نشسته بر گل شیپوری ام
وسعت اشکم چو دریا مُلک جانم را گرفت
پیش چشم روشنت امّا، سرابم ، صوری ام
قهوه ی قاجاریَت صد کشته داد، افسوس من
چای سردی مانده بر دستان شرمِ قوری ام
کلبه ی احزان شده این خانه از هجران تو
همچو یعقوب از فراقت شد زبانزد کوری ام
از چه می ترسی؟بزن فریاد، حقّت را بگیر
ضربه ضربه با سکوتت می کنی ساطوری ام
بی سبب نقش مرا از دیده پنهان می کنی
من که خود ازخط خطی های غمت هاشوری ام!
دیدگاه ها (۷)

وسعت اشکم چو دریا مُلک جانم را گرفتپیش چشم روشنت امّا، سرابم...

🕊صدایم ڪن،      🕊نگاهم ڪن،            🕊ڪہ عشقت              ...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

تقدیم به بهترینم همسرم

🖤🕯 ... تو ای عزیزترین نداشته قلبم💔 آنا جان💚 🥀 فراغت درد بزرگ...

دل سپردم به خدا هرچه او خواست همان🤍🌱#خدا #پناه_امن #ویسگون

عکس پسرانه کتوشلوار طوسی

عشق اول و آخرم💔#شهید_سیدعلی_خامنه‌ای💔

✍️🏻«دوستش دارد "دلم" از كل دنيا بيشتر...m💞

🕊❤️عـاشقـانـہ هايـم را•• 🕊❤️بخـۅان ۅبـڍان•• 🕊❤️ڍۅسـٺ ڍآش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط