حست میکنم

حسـِت میکُنمـ

حَتے وَقت هایے کهبی رنگ مے شَوم در روزهایتــ

آنقَدرمے خواهمتـ که

واژه هایمـ کَم مے آورند از بَیان دوست داشتنت

تُهے مے شَوم از خودمـ

پُر مے شَومـ از حس داشتنـِ تو

مے بوسَمتــ

حتے اَز هَمین راهِ دور...
دیدگاه ها (۱)

خدایا! خط و نشان دوزخت را برایم نکش جهنم تر از نبودنش جای...

گاهی وقتها مجبوری احمق باشی! روی کاغذ مینویسم "دستهای تو" ...

قطارمی رود...تو می روی تمام ایستگاه می رود ومن چقدر ساده ا...

گاهی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس می کشی و من از هما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط