ستاره ای در میان تاریکی پارت اقای بلک ولیییی شاید راه

ستاره ای در میان تاریکی پارت 17🌌اقای بلک: ولیییی شاید راهی هنوز باشه،،🧐درسته🤗 تو ازمون خصوص برای توصیه نامه نمیتونید شرکت کنید ولی معلما ی یوای گفتن که هنوز هم اجازه ی شرکت در ازمون عمومی رو داری میشه گفت حتی هنوز هم همه چی تموم نشده تازه از اول هم قصد شرکت تو همون ازمونو داشتید 😌اینبار هم خودم تموم کار هاشو میکنم.. 😇😇😇
ایمی که تا چند لحظه پیش مثل مجسمه‌ای سنگی در جای خود میخکوب شده بود، با شنیدن این جمله، لرزش خفیفی در شانه‌هایش نشست. او سرش را به آرامی بالا آورد و به چشمان آقای بلک نگاه کرد؛ چشمانی که حالا با شعله‌ای از امید و مسئولیت‌پذیری می‌درخشیدند.
او با صدایی که هنوز کمی طنینِ تردید داشت، زمزمه کرد: «آزمون عمومی...؟ یعنی بعد از تمام اون زحمت‌ها برای توصیه‌نامه، حالا باید از راه سخت‌تر و شلوغ‌ترِ آزمون عمومی برم؟»
اما حق با اقی بلک بود او از اول قصد شرکت تو ازمون عادی رو داشت حتی روحشم از ازمون عمومی خبر نداش نباید الکی دلشو به این چیزا خوش میکرد به هر حال ادم خوشبختی نبودد
بعدش، انگار که تازه عمقِ پیشنهاد آقای بلک را درک کرده باشد، قطره اشکی که از سر ناامیدی در چشمانش حلقه زده بود، به لبخندی کمرنگ و مصمم تبدیل شد. او با اینکه از روبه رو هیچ تغییر ی بخاطر ماسک و چشم بندش نبود اما با این حال او مشتش را گره کرد و با لحنی که دیگر لرزان نبود، مثل همون ایمی بی احساس جدی و خشن گفت: «خیلی خب... اگر آزمون تخصصی برام بسته شده، پس توی آزمون عمومی بهشون نشون می‌دم که اون توصیه‌نامه، فقط یه ورق کاغذ بود و قدرت اصلی من جای دیگه‌ایه. آقای بلک... شما مطمئنید که می‌تونید کارهای ثبت‌نام رو انجام بدید؟ نمی‌خوام دوباره به خاطر یک اشتباه اداری، همه چیز بر باد بره.»
آقای بلک لبخند اطمینان‌بخشی زد و دستش را به نشانه قول دادن روی شانه‌ی ایمی گذاشت: «این بار اجازه نمی‌دم حتی یک حرف از مدارک کم و زیاد باشه. تو فقط روی تمریناتت تمرکز کن، ایمی. اگه قراره توی آزمون عمومی بدرخشی، باید طوری آماده بشی که کسی نتونه نادیده‌ت بگیره.»
ایمی نفس عمیقی کشید؛ هوای سرد بیرون را به ریه‌هایش فرستاد و خستگیِ ناامیدی را از ذهنش بیرون راند. این دیگر شکست نبود، یک شروعِ سخت‌تر اما قهرمانانه‌تر بود.
به هر حال بخاطر تمریناش بیشتر از هر موقع اماده ازمون بود البته خودش هم میدونست که هرگز قرار نبود از نهایت قدرتش استفاده کنه حتی قرار نبود بدرخشه به هر حال اون یه ادم دروغگو بود

زمان همین جوری برا ایمی گذشت تا بالاخره روز ازمون رسید
فردا بلا خره روزی بود که همه چی شروع میشد
دیدگاه ها (۴)

برو بچ اینم از لباس قهرمانی ایمی

اهنگ ژاپنی این اهنگهههه خداست 🛐🛐🛐

ستاره ای در میان تاریکی پارت 16🌌چند هفته‌ای از دریافت توصیه‌...

ستاره ای در میان تاریکی پارت14🌌ایمی:منظورتون چیه اقای بلک تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط