از میان جمله‌ے آدم‌ها

از میان جمله‌ے آدم‌ها
بیرونت کشیدم
تو یک کلمه‌ےشیرین بودے
کلمه‌ے عشق نه
عشق تلخ است
کلمه‌ےدوستےنه
شوق نه
تو مثل کلمه‌ے خیال مثل کلمه‌ےخواب
شیرین بودے
از میان جمله‌ےآدم‌ها
بیرونت آوردم
آوردم
چون کلمه‌اے عزیز
در پرانتزِ آغوشم
مثل کلمه‌ے خواب
پریدے و رفتے
میان جمله‌ے آدم‌ها
دیدگاه ها (۲)

فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش دار...

می خواهم "عشـــق" بماندولبخندی که هدیه لبهایِ تـــــوست .......

شعرهایم … مثڸ دوست داشتنتن هر روز تڪرار مےشود … و تڪرارش ...

واے اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

به یاد سید یزدان موسوی جوانی که به خاطرهها پیوست

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط