روی یـــک کاغذِ بـی خَـط

روی یـــک کاغذِ بـی خَـط
حَرفــای خَـسته بـه نـوبَـت
روی سرزمین نامَــرد
حَــرف "ت" کرده قــیامــــت
"ت" مثــل "تــــــــو" مثــل "تَــــردیـــد" ...
"ت" مثــل آخــرِ طاقــــت
مثــل تَـــــــــــــــــــــــــنهایــــــــــــی , مثــل تَـــب
مثــل آخَـــرِ خــیانَــت
عزیـزم نُـقطه تَـهِ خَـط
چشم میذارم ، بـــــــروِ راحَـــــــت
دیدگاه ها (۱۰)

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

پارت . 30

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط