PART اسیر نگاهش

👄PART ۲ – اسیرِ نگاهش
وقتی هانا بی‌توجه از کنار محافظانش رد شد، لبخند کوچکی زد.

او نمی‌دانست، همان شب سرنوشتش تغییر می‌کند.

جونگ‌کوک دستور داد:

«اونو برام بیارید.»

بندهای قدرت، تاریکی و ترس دورش پیچیده شد.

اما جونگ‌کوک برخلاف انتظارش، نتوانست آسیبش بزنه — فقط خواست او را بفهمد، کنترلش کند، نزدیکش کند.
هانا مقاومت می‌کرد، فریاد می‌زد، می‌خواست فرار کند…

اما هر بار که نگاه خشمگین جونگ‌کوک را می‌دید، قلبش تندتر می‌زند.میان ترس و عشق، مرزی باریک شکل
دیدگاه ها (۰)

PART ۳ 🛐 آتش و یخهانا ماهها در عمارتش زندگی کرد. اتاقی بزرگ...

🌑 PART ۴ – دشمن قدیمی باد سرد شب از لای پنجره‌های عمارت گذش...

🔥عنوان: سایه های عشق (Shadow of Love) PART 1 رئیس بانددر قل...

هعییی

Love between fire and shadows ...

#Blood_and_dew«خون و شبنم» 𝐏𝐭𝟏شب بارونیِ سئول همیشه بوی خطر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط