لباسم لای کفشم گیر کرد و داشتم میوفتادم که جیمی منو گرفت

لباسم لای کفشم گیر کرد و داشتم میوفتادم که جیمی منو گرفت(چیه الان انتظار داشتید شوگا مثل پرنس ها بیاد آن رو بگیره..؟)یه خنده ریزی کردم و رفتیم بالا شوگا یه لباس مشکی پوشیده بود که ادمو جذب خودش میکرد اما خوب بمنچه ؟
(عکسشو میزارم)
اونجایی که میدونستم احتمالا الکس و اینام میان باید حواسم باشه .شوگا و جیمین به سمتمون آمدن و باهاشون خوش آمد گویی کردن .
پرش زمانی به دوساعت بعد.
ویو شوگا:
الکس خیلی بهم نگاه میکرد نمی‌دونم برای چی اینجوری نگاه میکرد منم خیلی مست کردم هیچی نمیفهمم
ویو ات:
فک کنم نقشه ی الکس میخواد عملی بشه جیمی رو با خودم بردم به سمت دستشویی و بهش گفتم داشتم حرف میزدم که صدای تیر اندازی آمد سریع دوییدیم سمت اونجا که جیمین شوگا رو برده بود پشت مبل سریع اسلحه هامونو در آوردیم و شلیک میکردیم .مهمونا فرار کرده بودن.شوگا هم به خودش نمیومد دیگ عصبی شدم و یه سیلی بهش زدم که به خودش آمد اوضاع رو براش زود گفتم اون زنگ زد تا نیرو های بیان .از پشت مبل در آمدیم .که خشاب شوگا تموم شد الکس بهش تیر اندازی کرد سمتش دوییدم و حلش دادم پرت شد اونور و تیر به دیوار خورد همون موقع نیرو هاش امدنو کار رو حل کردن
شوگا:ممنونم ات .
ات:خواهش میکنم
شوگا:اما چطوری اسلحه آوردی ؟
ات:همون‌جوری که که الکس آورد
کارامون تموم شدو رفتیم خونه .داشتم میخوابیدم که شوگا پیام داد!
شوگا:میتونیم فردا همو ببینیم؟
ات:برای چی؟
شوگا: لطف زحمات.
ات:اوکی کجا؟
شوگا:لوکیشن برات میفرستم.
دیدگاه ها (۴)

ویو فردا صبح آت:یکم دیر بیدار شدم کارامو کردم یه لباس پوشیدم...

گایز ادمینتونو مرخص نمیکنن من از پنج شنبه بستریم نمیزارن برم...

ویو فردا صبح شوگا:صبح پاشدم کارای لازمو کردم .صبحونه خوردم ت...

https://wisgoon.com/lililililili_69تولدت مبارک عزیزم ❤️🌹

بیب من برمیگردمپارت : 98و با مشت زدم تو صورتش که بیهوش شد تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط