مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند ، نمک ، قند ،

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند ، نمک ، قند ، گوشت ، همگی برایم قدغن شده ، یکباره بگویید خدایی نکرده #بمیرم راحت شوم !
او نمی دانست که من #خاطره را قدغن کردم ، #عکس را قدغن کردم ، #عطر را ، #آهنگ را ، #نگاه را ، #آیینه را ، حالا هم هزاران #سال است که #مرده ام ...
اما هنوز #راحت نشده ام !
دیدگاه ها (۶)

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

برده عمارت جئون

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

۴۵ لایک و ۱۵ نشر و ۵۰ کامpart : 15به جای کاور این عکسشونو گذ...

Part 4

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط