▀▄▀▄ 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 ▄▀▄▀
▀▄▀▄ 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 ▄▀▄▀
▀▄▀▄ 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟓 ▄▀▄▀
برای دقایقی بی وقفه به او خیره شده بودم... به گونه ای که انگار زندگی ام را درونش میدیدم
+چرا اونجوری نگاه ام میکنی؟
بعد از مدتی لحن بازیگوش و گیرایش گوش هایم را نوازش کرد
_ه... هیچی!
ناگهان نگاه ام دیوار های سفید یک دست بیمارستان را برای هیچ جست و جو میکردند
صدای خنده اش اتاق را پرکرد... صدای خنده زیبایی که فقط مال من بود، متعلق به من
+دیوار ها خوشگلن ~؟
_مسخره میکنی!؟
نگاه ام دوباره با جدیت بیشتری با نگاه اش برخورد کرد
و حتی با اینکه او سرش را به نشانه تایید با بازیگوشی تکان داد من نیشخند کوچکی زدم و دستش را میان انگشت هایم نوازش کردم
_ پس نه به خوشگلی تو
لبخند کوچکی زدم و نگاه ام را با نگاه اش گره زدم
+واوو...! پس از این کار ها هم بلدی! ~
بازیگوشی در صدایش مرا به خنده ای وادار کرد که خیلی وقت بود رهایش کرده بودم
اون همان نقطه امن گذشته ام بود... مثل همیشه... اما واقعی تر... زیبا تر... چشمگیر تر... و احساسی تر...
...
کاش تا اخرش همین میماند پریزادم...
▀▄▀▄ 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟓 ▄▀▄▀
برای دقایقی بی وقفه به او خیره شده بودم... به گونه ای که انگار زندگی ام را درونش میدیدم
+چرا اونجوری نگاه ام میکنی؟
بعد از مدتی لحن بازیگوش و گیرایش گوش هایم را نوازش کرد
_ه... هیچی!
ناگهان نگاه ام دیوار های سفید یک دست بیمارستان را برای هیچ جست و جو میکردند
صدای خنده اش اتاق را پرکرد... صدای خنده زیبایی که فقط مال من بود، متعلق به من
+دیوار ها خوشگلن ~؟
_مسخره میکنی!؟
نگاه ام دوباره با جدیت بیشتری با نگاه اش برخورد کرد
و حتی با اینکه او سرش را به نشانه تایید با بازیگوشی تکان داد من نیشخند کوچکی زدم و دستش را میان انگشت هایم نوازش کردم
_ پس نه به خوشگلی تو
لبخند کوچکی زدم و نگاه ام را با نگاه اش گره زدم
+واوو...! پس از این کار ها هم بلدی! ~
بازیگوشی در صدایش مرا به خنده ای وادار کرد که خیلی وقت بود رهایش کرده بودم
اون همان نقطه امن گذشته ام بود... مثل همیشه... اما واقعی تر... زیبا تر... چشمگیر تر... و احساسی تر...
...
کاش تا اخرش همین میماند پریزادم...
- ۴۳۰
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط