یک نفر آمد صدایم کرد و رفت

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
نوبت اوج رفاقت که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

خسته تر از صدای منگریه ی بی صدای توحیف که مانده پیش منخاطره ...

دیروز و فردا هر دو نامردند ...!دیروز با خاطراتشوفردا با وعده...

آری از پشت کوه آمده ام...چه می دانستم این ور کوه باید برای ث...

گفتی دوستت دارمو من به خیابان رفتم فضای اتاق برای پرواز کافی...

پارت ۲۴ | چهارمین نفرصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.تق.....

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«جنا.»دست تکان خورد.«پاندورا...»این بار صد...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

یک خودروی مهاجم به تجمعات مردمی در اقبال لاهوری مشهد برخورد ...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

پارت ۲۶ | نفر چهارمجونکوک آرام برگشت.نفر چهارم درست پشت سرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط