خونه
پارت هشتم ( لطفاً گزارش نکنید)
از زبان دازای: اون روز اینقدر کارم زیاد بود که تا شب پشت میز نشسته بودم وقتی بلند شدم دیدم چویا همه ی کتابا رو خونده و خوابیده رو مبل در اتاق رو قفل کردم و چویا رو بغل کردم و رو تخت گذاشتمش و کنارش خوابیدم
صبح که بیدار شدم دیدم که نیست بلند شدم و دیدم در حال تلاش برای باز کردن دره رفتم و از پشت بغلش کردم دوباره ترسید
- جایی میرفتی هویج کوچولو
+ آ...آقا....من .... باید...برم .... سرکارم
- تو جایی نمیری فسقلی من
+ چ..چی
بردمش رو صندلی نشوندمش
ـ خب بزار برات بگم یه هویج کوچولویی هست که این چند وقته منو از راه بدر کرده و من میخوام که با من ازدواج کنی
( و این جا شاعر گمنام میگوید:
میخوام که همسروم بشی
سهلم سولی لوم
عروس مادروم بشی
سهلم سولی لوم 😐🤣😂)
چویا قرمز شد
یه حلقه که براش خریده بودم و نشون دادم
- با من ازدواج کنی
چویا بهت زده بهم نگاه کرد و خیلی آروم زیر لب گفت
+ آره
....
چند وقت بعد
از زبان دازای: زندگیم از وقتی چویا واردش شده حسابی تغییر کرده خیلی دوستش دارم امروز داشتم باهاش حرف میزدم ولی همش تو فکر بود که گفتم
- چویا
+ جانم
ـ چیزی شده
+ نه راستش....
- اگه چیزی شده بهم بگو
راجب مشکل آتسو بهم گفت منم بهش گفتم که باید با آکو حرف بزنیم چون فقط اون میتونه از پس آتسو بر بیاید آکو رو صدا کردم و باهاش حرف زدیم اونم گفت میره پیش آتسو آکو که رفت به چویا گفتم
ـ خوب حالا خیالت راحت شد قشنگم
+ ممنونم عزیزم حالا یه خبر واست دارم
- چی
+ داری بابا میشی
یه لحظه رفتم تو شوک
- واقعا
+ آره
بغلش کردم و گفتم
- ممنونم ازت که هستی تو رو نداشتم چیکار می کردم
از زبان آکو : چند وقتی از ازدواج چویا سان و دازای سان میگذره امروز چویا سان راجب آتسو بهم گفت نمیدونستم اینقدر حالش بده رفتم پیشش بالای انبار بود دوباره میخواست سیگار بکشه دنبال فندک بود و سیگار رو لبش منو که دید لبخندی زد و گفت
= آکو اومدی عزیزم یه سوال فندک داری
رفتم و کنارش نشستم و تو بغلم گرفتمش سیگار و از رو لباش برداشتم و سرش رو بوسیدم
- آتسو
+ جانم
- یه خواهش از دارم دیگه سیگار نکش
+ اگه تو میخوای باشه دیگه نمیکشم
- من از چویا سان همه چی رو شنیدم
= چی ..همه رو
& آره توروخدا این کار رو با خودت نکن اگه تو نباشی من میمیرم من دوست دارم عاشقتم تاقت ندارم اینجوری ببینمت
یه دفعه دیدم آتسو داره گریه می کنه شروع کردم به نوازش کردن و پاک کردن اشکاش
& جانم عزیزم گریه نکن قشنگم
= من ..هق..زندگی تو رو...هق... با اومدنم بهم ریختم... هق ...این حقمه
& گریه نکن قشنگم این حرفو نزن میدونی اولین باری که دیدمت چه اتفاقی افتاد
= چی
& اون شب که دیدمت به خودم گفتم این چشما برای منه تو برای منی حقم نداری به خودت آسیب بزنی....
از زبان دازای: اون روز اینقدر کارم زیاد بود که تا شب پشت میز نشسته بودم وقتی بلند شدم دیدم چویا همه ی کتابا رو خونده و خوابیده رو مبل در اتاق رو قفل کردم و چویا رو بغل کردم و رو تخت گذاشتمش و کنارش خوابیدم
صبح که بیدار شدم دیدم که نیست بلند شدم و دیدم در حال تلاش برای باز کردن دره رفتم و از پشت بغلش کردم دوباره ترسید
- جایی میرفتی هویج کوچولو
+ آ...آقا....من .... باید...برم .... سرکارم
- تو جایی نمیری فسقلی من
+ چ..چی
بردمش رو صندلی نشوندمش
ـ خب بزار برات بگم یه هویج کوچولویی هست که این چند وقته منو از راه بدر کرده و من میخوام که با من ازدواج کنی
( و این جا شاعر گمنام میگوید:
میخوام که همسروم بشی
سهلم سولی لوم
عروس مادروم بشی
سهلم سولی لوم 😐🤣😂)
چویا قرمز شد
یه حلقه که براش خریده بودم و نشون دادم
- با من ازدواج کنی
چویا بهت زده بهم نگاه کرد و خیلی آروم زیر لب گفت
+ آره
....
چند وقت بعد
از زبان دازای: زندگیم از وقتی چویا واردش شده حسابی تغییر کرده خیلی دوستش دارم امروز داشتم باهاش حرف میزدم ولی همش تو فکر بود که گفتم
- چویا
+ جانم
ـ چیزی شده
+ نه راستش....
- اگه چیزی شده بهم بگو
راجب مشکل آتسو بهم گفت منم بهش گفتم که باید با آکو حرف بزنیم چون فقط اون میتونه از پس آتسو بر بیاید آکو رو صدا کردم و باهاش حرف زدیم اونم گفت میره پیش آتسو آکو که رفت به چویا گفتم
ـ خوب حالا خیالت راحت شد قشنگم
+ ممنونم عزیزم حالا یه خبر واست دارم
- چی
+ داری بابا میشی
یه لحظه رفتم تو شوک
- واقعا
+ آره
بغلش کردم و گفتم
- ممنونم ازت که هستی تو رو نداشتم چیکار می کردم
از زبان آکو : چند وقتی از ازدواج چویا سان و دازای سان میگذره امروز چویا سان راجب آتسو بهم گفت نمیدونستم اینقدر حالش بده رفتم پیشش بالای انبار بود دوباره میخواست سیگار بکشه دنبال فندک بود و سیگار رو لبش منو که دید لبخندی زد و گفت
= آکو اومدی عزیزم یه سوال فندک داری
رفتم و کنارش نشستم و تو بغلم گرفتمش سیگار و از رو لباش برداشتم و سرش رو بوسیدم
- آتسو
+ جانم
- یه خواهش از دارم دیگه سیگار نکش
+ اگه تو میخوای باشه دیگه نمیکشم
- من از چویا سان همه چی رو شنیدم
= چی ..همه رو
& آره توروخدا این کار رو با خودت نکن اگه تو نباشی من میمیرم من دوست دارم عاشقتم تاقت ندارم اینجوری ببینمت
یه دفعه دیدم آتسو داره گریه می کنه شروع کردم به نوازش کردن و پاک کردن اشکاش
& جانم عزیزم گریه نکن قشنگم
= من ..هق..زندگی تو رو...هق... با اومدنم بهم ریختم... هق ...این حقمه
& گریه نکن قشنگم این حرفو نزن میدونی اولین باری که دیدمت چه اتفاقی افتاد
= چی
& اون شب که دیدمت به خودم گفتم این چشما برای منه تو برای منی حقم نداری به خودت آسیب بزنی....
- ۱۴.۷k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط