من چون صدف تنها

من چون صدف تنها
با قطره های روشن باران
پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکید
در پشت دیوار دلم دریا

(سیاوش کسرایی)
دیدگاه ها (۸)

لحظه‌ای که قطره باران به آب پر از پلانکتون‌های شب‌تاب برخورد...

هر زمانی که پشت پلک غمماشک‌ها اعتصاب می کردندباز هم قطره های...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

کپشن:هر آزمایشگاهی می‌تواند یک میدان جهاد باشد…جهاد همیشه در...

مادرم نیست

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

طاقت آوردی خلیج فارس من!این همه سال‌ها با خاطرات خوبسفره‌ی آ...

ثپرسیدند که آیا دریا زن است یا مرد؟!این چه پرسشی است!؟دریا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط