نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی

نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
نابینا بخندید و گفت: این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.👌👌


#تنهایی
دیدگاه ها (۱)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

پارت ۳

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

#حکایت نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در ر...

#نابینا و #چراغ نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر...

#حکایت_زیبانابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش ...

عالی...نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در ر...

#داستان_شب..نابینائی در شبِ تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دو...

نابینایی در شب تاریک، سبویی بر دوش و چراغی در دست داشت و به ...

نابینا و فضول نابینایی در شب تاریک سبویی بر دوش و چراغی در د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط