★ 🎀 𝓂𝓎 𝒷𝓁𝒶𝒸𝓀 𝓇🌞𝓈𝑒 🎀 ★
★ 🎀 𝓂𝓎 𝒷𝓁𝒶𝒸𝓀 𝓇🌞𝓈𝑒 🎀 ★
ویو جیمین
تو این چند روز کل خانوادہ دارن دنبال تھیونگ و میتسو میگردن زن تھیونگ ھم کہ دارہ اشک تحماس میریزہ من کلی چیز عجیب غریب فھمیدن دوھیون بچہ تھیونگ نیس در واقع حتی گفتنشم برام خجالت اورہ در واقع بچہ پدرم و زن جندہ تھیونگ لوراس
فکر کنم فھمیدم چرا چند روز پیش میتسو گفت کہ دوھیون شبیہ بہ پدرمہ در مورد موضوع فرار تھیونگ و میتسو من و شوگا و خواھرم و سولار میدونیم ھنوزم نمیتونم قضیہ دوھیون رو ھضم کنم باید بہ یکی بگم بہ شوگا بگم نہ اون ممکنہ عصابش بھم بریزہ ی کاری کنہ بھترہ بہ داداش سولار بگم
راکسون:این دوتا در بہ در شدہ کجان پس
دوھیون:عمو بابام منو نمیخاد کہ رفتہ
جیمین:نہ عزیزم بابا خیلی تورو دوست دارہ
ویو میتسو
از خواب بیدار شدم با ھمون لباس خوابام رفتم سمت اتاق تھیونگ در رو باز کردم خواب بود
میتسو :تھیونگا
چند بار صداش زدم بیدار نشد ولش کن ھمین جا میخابم دراز کشیدم رو تخت رفتم تو بغل تھیونگ کہ بہ چند دقیقہ نکشید خوابم برد
ویو تھیونگ
چشمامو با نفس ھای گرم یکی داخل گردنم باز کردم نینی کوچولوم بود تو بغلم خوابش بردہ دستم برد داخل موھای ابریشمیش کہ بوی لیلیوم میدہ
روی سرش رو بوسیدم کہ کم کم چشماش رو باز کرد و خمیازہ کشید
ویو اتتت
چشمام باز کردم تو بغل تھیونگ بودم تھیونگ سرشو برد داخل گردنم نفس عمیقی کشیدو بعدش روی گردنمو بوسید روشو لیس زد باعث شد قل قلکم بیاد تو خودم جم بشم
ات:اومم نکن
تھیونگ:بوی خوبی میدی کوچولوم
ات باش خوب قل قلکم میاد
ادامہ دارد
ویو جیمین
تو این چند روز کل خانوادہ دارن دنبال تھیونگ و میتسو میگردن زن تھیونگ ھم کہ دارہ اشک تحماس میریزہ من کلی چیز عجیب غریب فھمیدن دوھیون بچہ تھیونگ نیس در واقع حتی گفتنشم برام خجالت اورہ در واقع بچہ پدرم و زن جندہ تھیونگ لوراس
فکر کنم فھمیدم چرا چند روز پیش میتسو گفت کہ دوھیون شبیہ بہ پدرمہ در مورد موضوع فرار تھیونگ و میتسو من و شوگا و خواھرم و سولار میدونیم ھنوزم نمیتونم قضیہ دوھیون رو ھضم کنم باید بہ یکی بگم بہ شوگا بگم نہ اون ممکنہ عصابش بھم بریزہ ی کاری کنہ بھترہ بہ داداش سولار بگم
راکسون:این دوتا در بہ در شدہ کجان پس
دوھیون:عمو بابام منو نمیخاد کہ رفتہ
جیمین:نہ عزیزم بابا خیلی تورو دوست دارہ
ویو میتسو
از خواب بیدار شدم با ھمون لباس خوابام رفتم سمت اتاق تھیونگ در رو باز کردم خواب بود
میتسو :تھیونگا
چند بار صداش زدم بیدار نشد ولش کن ھمین جا میخابم دراز کشیدم رو تخت رفتم تو بغل تھیونگ کہ بہ چند دقیقہ نکشید خوابم برد
ویو تھیونگ
چشمامو با نفس ھای گرم یکی داخل گردنم باز کردم نینی کوچولوم بود تو بغلم خوابش بردہ دستم برد داخل موھای ابریشمیش کہ بوی لیلیوم میدہ
روی سرش رو بوسیدم کہ کم کم چشماش رو باز کرد و خمیازہ کشید
ویو اتتت
چشمام باز کردم تو بغل تھیونگ بودم تھیونگ سرشو برد داخل گردنم نفس عمیقی کشیدو بعدش روی گردنمو بوسید روشو لیس زد باعث شد قل قلکم بیاد تو خودم جم بشم
ات:اومم نکن
تھیونگ:بوی خوبی میدی کوچولوم
ات باش خوب قل قلکم میاد
ادامہ دارد
- ۷۴
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط