یارو قلاب انداخته بود رو آسفالت ماهي بگيره، بهش گفتن چقدر

یارو قلاب انداخته بود رو آسفالت ماهي بگيره، بهش گفتن چقدر خري تو، اينجا كه ماهي نيست، یارو ميگه: اصلا من خر، من نفهم، اين حیف نون چي، يك ساعته وايساده از من ماهي بخره...!!!
دیدگاه ها (۱)

کسی اینجا هست فن این شاهکار باشه؟_عکس عالیه...ترجمه نوشته رو...

طبق معمول مثل هر شب چهار چپتر مه زار رو خوندم و میخوام راجبش...

سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیرایی...

با هم بخندیم .....

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

اس یک: عاشق استراتژی هاشونماس دو: خیلی رندوم: ایشونم خوشگله ...

سناریو قفل آبی پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط