https://telegram.me/rvazheha

https://telegram.me/rvazheha

به این جا رسیده ام که "تو" تنها ضرورت منی، به عبارت دیگر گور بابای همه چیز بدون تو! داشتن تو، اوجب واجبات است، واجب تر از حفظ نظام حتی! اصلا مگر می شود تو را نداشت؟ تو "ضرورت" داری، آنجا که عصرها در انتخاب لباس مردد می شوم، و دستهای تو باید یک رنگ را خوشبخت کند. تو ضرورت داری، آنجا که میخواهم ولیعصر را پابه پای چنارهایش گز کنم، وتو باید با انگشت مغازه ها را نشان دهی تا من رصد کنم. تو ضرورت داری، آنجا که دستان سردم را در جیب فرو می کنم، آنجا که فروردین، دستان تو را کم دارم. تو ضرورت داری، آنجا که گوشه نشین نیمکت های دو نفره پارک ملت می شوم و من کیفم را گذاشته ام جای خالی تو که مثلا فکر کنم رفته ای تا دستشویی و برگردی! تو ضرورت داری، آنجا که هوا هی آلوده می شود و نفسم را تنگ می کند، و عطر تو را کم دارد تا واکسینه ام کند. تو ضرورت داری، آنجا که دارم همان آهنگ همیشگی را گوش می دهم، و این هندزفری دو تا گوشی دارد لامصب، یکی من یکی تو! تو ضرورت داری، آنجا که برای شناسنامه، صفحه "وسطی" هم گذاشته اند، و اسم مبارک تو باید سیاهش کند! تو خیلی ضرورت داری، آنقدر زیاد که وقتی از فرط اشک بالشم را خیس می کنم، گونه های خیسم دست های تو را می طلبد
.
دیدگاه ها (۱)

https://telegram.me/rvazhehaروزی میفهمیکه نبودنت کسی را نخوا...

https://telegram.me/rvazhehaبیشترین عشق جهان را به سوی تو می...

https://telegram.me/rvazhehaروزهای دلتنگی و بی حوصلگی...یک ت...

https://telegram.me/rvazhehaبه همین سادگی،هرشبازکسی که دوستش...

آخرین بازمانده از نسل سلیکا ☆☆☆ادامه=اَخم می‌کنم و میگویم:((...

Part 8

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط