فرشته‌ای در قلمرو شیطان

فرشته‌ای در قلمرو شیطان

part: 1

بار جایی بود که ثروتمندان برای فراموش کردن گناهانشان می‌آمدند و فقرا برای زنده ماندن می‌جنگیدند

ا.ت، دختری ۲۳ ساله با چشمانی که غم دنیا در آن‌ها جمع شده بود، هر شب لباس‌های براق می‌پوشید تا درد بیماری مادرش را فراموش کند

او تمام درآمدش را برای داروهای گران‌قیمت مادرش می‌فرستاد

در یک شب بارانی، در های بار با شکوهی ترسناک باز شد

شوگا؛ مردی ۳۰ ساله با چشمانی سرد و لبخندی که لرزه بر تن هر کسی می‌انداخت، وارد شد

او خطرناک‌ترین مرد جهان بود؛ کسی که با یک اشاره می‌توانست یک شهر را به آتش بکشد

اما وقتی نگاهش به ا.ت افتاد، برای اولین بار در زندگی‌اش، قلب یخ‌زده‌اش تپید

شوگا تمام شب را در سکوت، از دور ا.ت را تماشا کرد

او جذب معصومیت و در عین حال غم موجود در چهره او شده بود

آخر شب، وقتی ا.ت با خستگی از بار خارج شد و زیر باران منتظر تاکسی بود، ماشین سیاه و مجلل شوگا با سرعت جلوی او ترمز کرد

شوگا با لحنی محکمی اما لرزان گفت:

_ می‌خوای از این جهنم بری؟

او به ا.ت پیشنهادی داد که نمی‌توانست رد کند: مبلغی پول که تمام هزینه‌های درمان مادرش را تا پایان عمر تامین می‌کرد، در عوض ا.ت باید برای مدتی در عمارت او زندگی می‌کرد

ا.ت، برای نجات تنها دارایی‌اش، یعنی مادرش، پذیرفت



حمایت کنید حمایت ها تو خیلی کمه 😔
دیدگاه ها (۰)

فرشته‌ای در قلمرو شیطانpart: 2 ...

اگر فیک درخاستی دارید تو کامنتا یا تو پیوی بهم بگید 😊اصمات ن...

عهد خونین و گل رزpart: 6 «آخر» ...

رمان سیرک عجایب : مقدمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط