اومدم با یک پارت دیگه از این سناریو
اومدم با یک پارت دیگه از این سناریو
بریم
شروع
.
.
.
ویو ا.ت :
مادربزرگ : ا.ت بیا سبزی پاک کنیم
ا.ت : مادربزرگ الان حال ندارم ول کن دیگه
مادربزرگ : گفتم بیا اینجا
ا.ت : لطفا بیخیال
مادربزرگ : گفتم بیا اینجاااااااا
ا.ت : چشممممم
رفتم پیش مادر بزرگ و نشستم تا سبزی پاک کنم (نکته مادربزرگ ا.ت اون رو بزرگ کرده و فقط اون میدونه که ا.ت عضو بونتن شده )
مادربزرگ : کامل تعریف کن ببینم تو که هیچوقت به من سر نمیزنی تو رو به اینجا کشونده
ا.ت : اینجوری نگو مامان بزرگ بالاخره سرم شلوغه
مامان بزرگ : حالا تعریف کن
ا.ت : میشه نکنم
مادربزرگ : نه
ا.ت : اه...خیل خب
ا.ت ماجرا رو تعریف کرد
مادر بزرگ : که اینطور
ا.ت : به هر حال دیگه به پام بیوفته هم برنمیگردم
مادر بزرگ : ببنیم و تعریف کنیم
ا.ت : اما من جدیم!
مامان بزرگ : باشه باشه
کم کم کار سبزی ها تموم شد
ویو سانزو و کوکو :
کوکو : من اصلا فهمیدم چی شد چرا ا.ت از عمارت زد بیرون
سانزو : خب من از کجا بدونم
کوکو : احتمالا با مایکی دعوا کرده
سانزو : شاید
سانزو : چیزی پیدا نکردی ؟
کوکو : هنوز نه هر چی دوربین بود هک کردم
سانزو : اههههه دیونه شدم این دختره ی چش سفید کوش
کوکو : نه که قبلا دیوونه نبودی (زمزمه)
سانزو : احتمالا الان یک زری زدی مگه نه 😡💣
کوکو : چی....نه بابا 😅🤐
سانزو : گور خودتو کندی 🥰👿
کوکو : (قورت دادن آب دهن )
کوکو : میگم یادته اون موقع که ا.ت با دمپایی افتاده بود دنبال ریندو (سعی بر عوض کردن موضوع )
سانزو : کی ؟
کوکو : اون موقع که ریندو خوراکی های ا.ت رو خورد ا.ت بد جور با دنپایی زدش هیچوقت دنپاییش خطا نمیره همیشه میخوره به هدف به قول خودش دوست ایرانی اش یادش داده
سانزو : اون کار من بود
کوکو : دلم برای ریندو سوخت😂 (هرچند داره دروغ میگه😅 ) 🤫
کوکو : ولی صبر کن ا.ت رو پیدا کنیم اگه بهش نگفتم
سانزو : اگه بهش بگی با کاتانا نصفت میکنم ( اسم شمشیر سانزو کاتانا بود دیگه ؟)
کوکو : برو بابا
سانزو : برو بابا رو بهت نشون میدم
کوکو : اه اصلا چرا دارم با تو بحث میکنم بیا ا.ت رو پیدا کنیم تا مایکی سر از تنمون جدا نکرده
سانزو : باشه بعدا به حسابت رسیدگی میکنم
و دوباره مشغول گشتن شدن
.
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ♧
لایک یادت نره ♡
تا پارت بعد جانه ☆
بریم
شروع
.
.
.
ویو ا.ت :
مادربزرگ : ا.ت بیا سبزی پاک کنیم
ا.ت : مادربزرگ الان حال ندارم ول کن دیگه
مادربزرگ : گفتم بیا اینجا
ا.ت : لطفا بیخیال
مادربزرگ : گفتم بیا اینجاااااااا
ا.ت : چشممممم
رفتم پیش مادر بزرگ و نشستم تا سبزی پاک کنم (نکته مادربزرگ ا.ت اون رو بزرگ کرده و فقط اون میدونه که ا.ت عضو بونتن شده )
مادربزرگ : کامل تعریف کن ببینم تو که هیچوقت به من سر نمیزنی تو رو به اینجا کشونده
ا.ت : اینجوری نگو مامان بزرگ بالاخره سرم شلوغه
مامان بزرگ : حالا تعریف کن
ا.ت : میشه نکنم
مادربزرگ : نه
ا.ت : اه...خیل خب
ا.ت ماجرا رو تعریف کرد
مادر بزرگ : که اینطور
ا.ت : به هر حال دیگه به پام بیوفته هم برنمیگردم
مادر بزرگ : ببنیم و تعریف کنیم
ا.ت : اما من جدیم!
مامان بزرگ : باشه باشه
کم کم کار سبزی ها تموم شد
ویو سانزو و کوکو :
کوکو : من اصلا فهمیدم چی شد چرا ا.ت از عمارت زد بیرون
سانزو : خب من از کجا بدونم
کوکو : احتمالا با مایکی دعوا کرده
سانزو : شاید
سانزو : چیزی پیدا نکردی ؟
کوکو : هنوز نه هر چی دوربین بود هک کردم
سانزو : اههههه دیونه شدم این دختره ی چش سفید کوش
کوکو : نه که قبلا دیوونه نبودی (زمزمه)
سانزو : احتمالا الان یک زری زدی مگه نه 😡💣
کوکو : چی....نه بابا 😅🤐
سانزو : گور خودتو کندی 🥰👿
کوکو : (قورت دادن آب دهن )
کوکو : میگم یادته اون موقع که ا.ت با دمپایی افتاده بود دنبال ریندو (سعی بر عوض کردن موضوع )
سانزو : کی ؟
کوکو : اون موقع که ریندو خوراکی های ا.ت رو خورد ا.ت بد جور با دنپایی زدش هیچوقت دنپاییش خطا نمیره همیشه میخوره به هدف به قول خودش دوست ایرانی اش یادش داده
سانزو : اون کار من بود
کوکو : دلم برای ریندو سوخت😂 (هرچند داره دروغ میگه😅 ) 🤫
کوکو : ولی صبر کن ا.ت رو پیدا کنیم اگه بهش نگفتم
سانزو : اگه بهش بگی با کاتانا نصفت میکنم ( اسم شمشیر سانزو کاتانا بود دیگه ؟)
کوکو : برو بابا
سانزو : برو بابا رو بهت نشون میدم
کوکو : اه اصلا چرا دارم با تو بحث میکنم بیا ا.ت رو پیدا کنیم تا مایکی سر از تنمون جدا نکرده
سانزو : باشه بعدا به حسابت رسیدگی میکنم
و دوباره مشغول گشتن شدن
.
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ♧
لایک یادت نره ♡
تا پارت بعد جانه ☆
- ۳.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط