در مملکتی که شعورها ته کشیده اند
در مملکتی که شعورها ته کشیده اند
غرورها سر به فلک کشیده اند و مردمان در به درِ کمی فهم و دانایی، قد کشیده اند، چه انتظاری دارم منِ ساده ی ناباور...؟
اینجا
میان مردمی که تمسخر کار هرروزهشان،
تهمت، عادت دیرینه شان و رسوایی، تفریح روزانهشان است،
من غریبانه ترین غربت را تجربه میکنم...
آری... گرد غربت را من میان مردمی احساس کردم که شعورشان را محدود به چشم هایشان و قضاوتشان را محکوم به اطرافیانشان کردند....
من در سرزمینِ ننگی هستم که عشق های داستان ها را روی نیزه ها انگشت نشان می کنند و حرف از گم شدندش می زنند...
من در عمقِ فاجعه ای نفس می کشم
که بی آبرویی را خیلی خوب از بَرَند...
من ساده زیسته ام اما
ساده هم شکسته ام...
منِ دل شکسته ی خسته از آدم ها
این روز ها آرامش را بدجور کم آورده ام...
غرورها سر به فلک کشیده اند و مردمان در به درِ کمی فهم و دانایی، قد کشیده اند، چه انتظاری دارم منِ ساده ی ناباور...؟
اینجا
میان مردمی که تمسخر کار هرروزهشان،
تهمت، عادت دیرینه شان و رسوایی، تفریح روزانهشان است،
من غریبانه ترین غربت را تجربه میکنم...
آری... گرد غربت را من میان مردمی احساس کردم که شعورشان را محدود به چشم هایشان و قضاوتشان را محکوم به اطرافیانشان کردند....
من در سرزمینِ ننگی هستم که عشق های داستان ها را روی نیزه ها انگشت نشان می کنند و حرف از گم شدندش می زنند...
من در عمقِ فاجعه ای نفس می کشم
که بی آبرویی را خیلی خوب از بَرَند...
من ساده زیسته ام اما
ساده هم شکسته ام...
منِ دل شکسته ی خسته از آدم ها
این روز ها آرامش را بدجور کم آورده ام...
- ۱.۵k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط