تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم
بعد تو حوصله همراه دلم رفت به باد
با خودم با در و با پنجره خلوت کردم
تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرا
به غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم
آمدم پشت سرت شعر بخوانم بروم
هر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم
هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدم
به همین بغض به دل مانده ام عادت کردم
قول دادم که نگویم غزل این دفعه ولی
باز گفتم غزل و.. نیّت قربت کردم..
دیدگاه ها (۱)

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ایو شاه بیت غزل های لال من شده...

Part: 6The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط