در زندگی از چیزهای زیادی می‌ترسیدم و نگران بودم، تا اینکه

در زندگی از چیزهای زیادی می‌ترسیدم و نگران بودم، تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم.

از " تنهایی" می‌ترسیدم،
یاد گرفتم "خود را دوست بدارم"

از "شکست" می‌ترسیدم
یاد گرفتم "شکست یعنی تلاش نکردن"

از"نفرت مردم" می‌ترسیدم
یاد گرفتم "بهرحال هر کسی نظری دارد"

از "درد" می‌ترسیدم
یاد گرفتم "درد کشیدن برای رشد روح لازم است"

از "سرنوشت" می‌ترسیدم
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"

از "آینده" می‌ترسیدم
یاد گرفتم "می‌توان آینده بهتری ساخت"

از "گذشته" می‌ترسیدم
دریافتم "گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد"

و بالاخره از "تغییر" می‌ترسیدم تا اینکه یاد گرفتم
حتی زیباترین پروانه ها هم، قبل از پرواز کرم بودند و "تغییر" آنها را زیبا می‌کند

و البته همه اینها از آنجایی شروع شد
که یاد گرفتم از هر چیزی که می ترسم
فقط باید روبرو شوم تا بتوانم از آن بگذرم ...
دیدگاه ها (۲۱)

از "شکست" میترسیدم،یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"از "نفرت"...

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

نسل‌های گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و ‌آن اینکه پدر و مادرها...

یوسف پزشکیان که بیشتر به عنوان پسر رئیس جمهور شناخته می شود؛...

یوسف پزشکیان که بیشتر به عنوان پسر رئیس جمهور شناخته می شود؛...

🔶️کیهان خطاب به پزشکیان: آقای دکتر! پسرتان را هم به همان زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط