موقعیت: تهیونگ و جونگکوک در اتاق تمرین روی کاناپه نشسته
موقعیت: تهیونگ و جونگکوک در اتاق تمرین روی کاناپه نشستهاند و در لحظهای از صمیمیت، مشغول بوسیدن هم هستند. لاهی (۱۵ ساله) بدون در زدن وارد اتاق میشه تا وسیلهای که جا گذاشته بود رو برداره.
ریاکشنها:
جونگکوک:به محض اینکه متوجه حضور کسی میشه، با یک حرکت سریع و غافلگیرانه از تهیونگ جدا میشه. صورتش به شدت داغ میشه و با دستپاچگی شروع میکنه به صاف کردن لباسش و مرتب کردن موهاش. اون طوری نگاهش رو به در و دیوار میدوزه که انگار در اون لحظه، دیوارهای اتاق جذابترین چیزهای دنیا هستند!
لاهی: لاهی، با همون خونسردیِ همیشگیاش، فقط یک لحظه میایسته، چشماش رو خیلی آروم میچرخونه و نگاهی بیتفاوت به اونها میاندازه. نه شوکه میشه، نه رویش رو برمیگردونه؛ فقط با حالتی که انگار داره به یک صحنهی بسیار معمولی و پیشپاافتاده نگاه میکنه، وسایلش رو از روی میز برمیداره و بدون اینکه کلمهای بگه، با همون آرامشِ سردش از اتاق خارج میشه.
تهیونگ: تهیونگ برعکس جونگکوک، اصلاً خودش رو نمیبازه. اون با لبخندی که گوشهی لبش میشینه و کمی چاشنیِ شیطنت در چشماش، به جونگکوک که هنوز داشت از خجالت آب میشد، نگاه میکنه. تهیونگ خیلی راحت دستش رو پشت صندلی میذاره و با لحنی که کاملاً طعنهآمیز و در عین حال شوخ بود، به جونگکوک میگه:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟! چرا اینقدر هیجانزده شدی؟»
ریاکشنها:
جونگکوک:به محض اینکه متوجه حضور کسی میشه، با یک حرکت سریع و غافلگیرانه از تهیونگ جدا میشه. صورتش به شدت داغ میشه و با دستپاچگی شروع میکنه به صاف کردن لباسش و مرتب کردن موهاش. اون طوری نگاهش رو به در و دیوار میدوزه که انگار در اون لحظه، دیوارهای اتاق جذابترین چیزهای دنیا هستند!
لاهی: لاهی، با همون خونسردیِ همیشگیاش، فقط یک لحظه میایسته، چشماش رو خیلی آروم میچرخونه و نگاهی بیتفاوت به اونها میاندازه. نه شوکه میشه، نه رویش رو برمیگردونه؛ فقط با حالتی که انگار داره به یک صحنهی بسیار معمولی و پیشپاافتاده نگاه میکنه، وسایلش رو از روی میز برمیداره و بدون اینکه کلمهای بگه، با همون آرامشِ سردش از اتاق خارج میشه.
تهیونگ: تهیونگ برعکس جونگکوک، اصلاً خودش رو نمیبازه. اون با لبخندی که گوشهی لبش میشینه و کمی چاشنیِ شیطنت در چشماش، به جونگکوک که هنوز داشت از خجالت آب میشد، نگاه میکنه. تهیونگ خیلی راحت دستش رو پشت صندلی میذاره و با لحنی که کاملاً طعنهآمیز و در عین حال شوخ بود، به جونگکوک میگه:
«این چیزها که دیگه عادیه، مگه نه عزیزم؟! چرا اینقدر هیجانزده شدی؟»
- ۱۱۰
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط