#پارت_۲۱

#پارت_۲۱
عجب حیاطی داشت....صد درصد فیل هم داخلش گم میشد..
همینطور که داشتم میدویدم...صدای پارس سگی رو شنیدم
با وحشت به سمت چپم نگاه کردم....یا خداااا
من فوبیای سگ داشتم....البته اینا سگن یا گرگ...از منم بزرگ ترن..به اینا کود شیمیایی داده انقدر رشد کردن...
وقتی در رو دیدم سمتش رفتم...اما هرکاری کردم باز نشد...یه لگد محکم بهش زدم..
اه خدا لعنتت کنه....مرتیکه بز
برگشتم دیدم داره سمتم میاد...خیلی هم عصبانی بود..
خب تا قبل از اینکه راهیه اون دنیا شم باید راهی پیدا کنم..نگاهم افتاد به دیوار....یه لبخند اومد رو لبم..
به هر حال من ورزشکار بودم...پام رو گزاشتم رو برامدگی های دیوار و خودم رو بالا کشیدم...
اونم همینطور داد میزد...
.چشمم افتاد به اون ور دیوار...وااای من ترس از ارتفاع دارم...ماماااان..من ازینجا بپرم که ناقص میشم...
دل و زدم به دریا و پریدم....آخخخخخ...تف تو ذاتت گودزیلا...
یهو در باز شدد......الفرار..
با این پای چلاقم همینطوری میدویدم
صداشو میشنیدم اما اصلا از سرعتم کم نمیکردم..بلکه بیشترش هم میکردم...انقدر رفته بودم که نفهمیدم کجام..
اصلا به مسیری هم که اومدم توجه نکردم...
هوا هم که تاریک شده بود..با دیدن یه تاکسی زرد سمتش رفتم و خودم و انداختم جلو ماشین..
بدو رفتم در رو باز کردم و سوار شدم.
راننده یه پیر مرد ۸۰ ساله بود...
با تعجب مونده بود نگاهم میکرد...
دوتا سرفه کردم که به خودش اومد
-دخترم حواست گجاس...این چه کاریه...اگه خدایی نکرده میزدم بهت چی؟
-معذرت میخوام...اخه ترسیده بودم....حالا میشه منو ببرید به این ادرس...
-باشه دخترم..ولی دیگه اینکارو نکن
-چشم..خیلی ممنون
تو راه که داشتیم میرفتیم...به اتفاقات امروز فکر کردم..
اون با خودش چی فکر کرده....که من واقعا خدمتکارش میشم؟؟....اصلا اون اطلاعات رو از کجا داره؟؟....اصلا چرا میخواد کمکم کنه.؟؟..
و کلی سوال بی جواب دیگه..
وقتی رسیدیم پول رو حساب کردم و پیاده شدم..
به خونه قدیمی نگاه کردم...
این خونه خرابه قبلا انباری بود...اما الان وسایل ما داخلشه...اون گودزیلای جذاب راست میگفت...حالا مامان و داداشم کجا بمونن.. #حقیقت_رویایی🌛
لایک و نظر فراموش نشه🍀
ببخشید دیر شد💕
دیدگاه ها (۱۰)

😍

بدم میاد از دخترایی که باعث شدن تمام دختران بد نام بشن👊 #bi...

😔 😔

ژوون دلم😍

#بے_صبرانـہ_منتظرتماسم من تهیونگه ...سومین شاهزاده کشور ۲۰ س...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۵صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط