PR

#P𝗔R𝗧 : 57
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
تهیونگ:وقت ندارم..باید برم یه جایی اومدم برات توضیح میدم.

لارا فقط سری به معنی باشه تکان داد
تهیونگ سریع مثل طوفان از کنارش رد شد و با قدم های سنگین به سمت اتاق مشترک جونگکوک ، جیهوپ ، و هانول قدم برداشت..

به در اتاق رسید و چندبار محکم در زد اما کسی در رو باز نکرد عصبی داد زد:جونگکوک این در کوفتیو بازکن تا خونه رو روی سرت خراب نکردم!

در اتاق با صدای بلندی باز شد هانول رو دید، اخماش تو هم رفت و پرسید

تهیونگ:جونگکوک کجاست؟

هانول دست به کمر با نیشخند گفت:از من میپرسی؟

تهیونگ هانول رو کنار زد
وارد اتاق شد
اتاق رو زیرو رو کرد ولی جونگکوک رو ندید دوباره نگاهشو به هانول داد
با اخم گفت:اگه جونگکوک اومد بگو بیاد تو سالن

خواست با سمت در بره که هانول آستین لباسش رو گرفت و گفت:چیکارش داری؟

تهیونگ نگاهی به دست هانول روی دستش کرد و گفت:به تو ربطی نداره

هانول بیخیال لبخند دلفریبی زد آستین تهیونگ رو ول کرد به سمت تختش رفت
سعی کرد توجه تهیونگ رو به خودش جلب کنه..

روی تخت نشست اولین دکمه لباس کوتاهش رو باز کرد انگشتشو توی ده*نش گذاشت و با عش*وه گفت:بیخیال کوک..بیا تا وقتی کسی نیست حال کنیم

تهیونگ قهقه ای بلند زد، از سر تا پاش رو برانداز کرد و پچ زد:میدونستم خر*ابی ولی نه انقدر..به حرمت روز های خوبی که باهم داشتیم نادیده و نشنیده میگیرم

هانول دکمه لباس صورتی رنگش رو بست از روی تخت بلند ، نزدیک شد و نگاه کوتاهی به تهیونگ کردو گفت:

هانول:ادای پسر خوبارو درنیار موقعیتش رو داشتی با میکا هم میخو*ابیدی

تهیونگ با اعصبانیت به سمت هانول رفت
جلوش وایستاد با عصبانیت سیلی ابدار و محکمی بهش زد

هانول که صورتش سورخ شده بود بلند خندید
به تهیونگ نزدیک شد یقش رو توی مشتش گرفت
دستی از روی لباس به سیـکس پک های تهیونگ کشید..

تهیونگ سریع ازش فاصله گرفت
برای اینکه میدونست اگه بیشتر باهاش بمونه اتفاق خوبی نمیوفته
بیخیال به سمت در رفت و گفت:اینکه جئون جونگ هو عموته دلیل نمیشه پشتت گرم باشه!

هانول:منظورت چیه؟

تهیونگ بدون حرفی اونجارو ترک کرد.

به سمت سالن قدم برداشت و توی دلش گفت:حتی فکرش رو هم نمیکردم هانول انقد کثـ.یف و پست باشه.
وارد سالن شد با دیدن اکیپ جنی که قبلا باهاش اشنا شده بود به سمتشون رفت

دخترا با دیدن تهیونگ دست از صحبت کشیدن برداشتن و همه سلامی کردن

تهیونگ:سلام

جنی سری تکان داد و گفت:چیزی لازم داری..تهیونگ؟

تهیونگ:جونگکوک..جونگ کوک رو ندیدی؟

جنی:نه..از صبحی که با لارا بود دیگه ندیدمش

تهیونگ کمی تعجب کرد ، فکرکرد که چرا لارا باید با جونگکوک باشه بعد روبه جنی پرسید:با لارا بود؟

لیسا:خب راستش ما فقط لارا رو دیدیم که توی بـغـل جونگکوک بود!

تهیونگ مشتش رو گره کرد ، عصبی از بین دندون هاش غرید:اشـغـال عـوضـی گفتم بهش نزدیک نشو..هرچی دیدی از چشم خودت دیدی

جیسو:چیشده؟

...
دیدگاه ها (۱۰)

#P𝗔R𝗧 : 58〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 59〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : ۵6〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

1- نیلی:تا وقتی جونهی پیشمه مگه میشه بد باشمجونهی با شنیدن ح...

#P𝗔R𝗧 : 46〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط