میترسم

میترسم
میترسم از اینکه عاشقت باشم
از اینکه محال بمانی
من از احتمال اینکه نبینمت
جانم از دهانم بیرون می زند
میترسم حتی تو را از دور دوست داشته باشم
دوری درد را به توان می رساند
و این را تنها کسی می فهمد
که به دوری دچار است
و دستش
به هیچ کجا بند نیست
دیدگاه ها (۲)

هر شب زیر باران نگاهمبا یاد تو در دفتر عاشقانه هایم قدم مى...

.آغوشت خیالم را آسوده می‌ڪند.چسبیده‌امبه ساحلے آرام...!نه صد...

مادرم می‌گفت : عاشقی یک شب است ،و پشیمانی هزار شب !اما هزار ...

تو را داشتن لذتی‌ستڪہ فقط من میدانم و شب و سڪوت و مستے و خوا...

بدون او آسان می‌شود او را دوست بدارم؛ اما داشتن او همیشه سخت...

سه پارتی درخواستی

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁷ ( ویو صبح ) « ویو سوجین » ساعت ۷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط