به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت
بساط گل به لب دارم ،بیافشانم به دامانت؟
تمام شهر در خواب است و من یاد تو،بیدارم
سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت
خیالت مونسم امشب ،امید دست گرم توست
چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت
به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را
چه کاری کرده ای با دل،بگو جانم به قربانت؟
دیدگاه ها (۱)

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ...ﺗﻠﺨﻢ !ﺗﻠﺦﺗﻠﺦ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢﺗﻠﺦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ .....

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟سوختم، آیا سر پناهم میدهی؟آتشی افتا...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ،بی...

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دوچشمانتبساط گل به لب دارم ،بیا...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانتبساط گل به لب دارم ، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط