افسانه ی خون و گل

افسانه ی خون و گل
قسمت ۲۷: سایه‌هایِ گذشته در دفترِ جئون

در حالی که در بیمارستان آرامشِ کاذب حکم‌فرما بود، در دفترِ باشکوهِ آقایِ جئون، طوفانی از مدارک و اسناد در جریان بود. تیمِ ویژه، یکی از اون پرونده‌هایِ سری و قدیمی رو پیدا کرده بود که سال‌ها پیش به طرزِ مشکوکی از آرشیوِ شرکتِ اصلی حذف شده بود.

آقایِ جئون با چهره‌ای که از شدتِ خشم و تعجب سفت شده بود، به عکسِ قدیمی که روی میز بود خیره شد. عکس مربوط به سال‌ها پیش بود؛ تصویرِ پدرش در کنارِ مردی که چهره‌اش نیمه‌مستور بود. اما نکته‌یِ تکان‌دهنده این نبود؛ نکته این بود که اون مرد، دقیقاً همون نمادِ عجیبی رو رویِ انگشترش داشت که روزِ قبل، تیمِ امنیتی رویِ دستگاهِ شنودِ پیدا شده در محلِ جرم، دیده‌بود!

«این غیرممکنه...» آقایِ جئون زیر لب گفت. «اون‌ها از سال‌ها پیش تویِ سایه‌ها بودن. اونا منتظرِ یه فرصت بودن تا دوباره واردِ بازی بشن... و اون فرصت، آسیب‌دیدگیِ جونگ‌کوک بود.»

ناگهان، تلفنِ خصوصیِ جئون زنگ خورد. یک شماره‌یِ ناشناس بود. وقتی گوشی رو برداشت، صدایِ همون مردِ مؤدب اما ترسناک تویِ گوشش پیچید:
«جنابِ جئون، از جست‌وجوهایِ بی‌دلیل‌تون ممنونم، اما شاید بهتر باشه به جایِ دنبال کردنِ سایه‌هایِ گذشته، حواستون به آینده‌یِ پسرتون باشه. بازیِ ما تازه شروع شده و شما... هنوز نمی‌دونید مهره‌هایِ اصلی کجان.»

خط قطع شد. آقایِ جئون، برای اولین بار در تمامِ سال‌هایِ زندگیِ پرقدرتش، حس کرد که سایه از خودش بلندتر شده و داره اون رو می‌بلعه.
دیدگاه ها (۰)

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۶: نبردِ درونیروزهایِ تویِ بیمارستان...

افسانه ی خون و گل قسمت ۲۵: سایه‌یِ پدردر همین حال، آقایِ جئ...

داستان لوفی و زورو / luffy and zoro

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط