مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم

مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم


هزار روحم و در یک بدن نمی‌گنجم ...

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱)

نیستی فصل ها گم شده اند نه ز باران خبری،نه ز یلدا،نه ز پاییز...

تابستان می رود که تمام شود،و تو می رویکه تمام شود همه چیز؛نگ...

دیده به ابروی تو دوخته ام #امشب،ای ابر پا به ماه...! او نیست...

نمی خواهم منفی فکر کنم ولی وقتی نیستی نیستی .ندارمت ، از دست...

این چند وقت جسمم نمی تونه همپای روحم پیش برهوقتی روحم هر لحظ...

قهوه‌ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی‌گنجمدیده‌ام در ...

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت این‌قدر که خالی شده بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط