مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم

مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم


هزار روحم و در یک بدن نمی‌گنجم ...

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱)

نیستی فصل ها گم شده اند نه ز باران خبری،نه ز یلدا،نه ز پاییز...

تابستان می رود که تمام شود،و تو می رویکه تمام شود همه چیز؛نگ...

دیده به ابروی تو دوخته ام #امشب،ای ابر پا به ماه...! او نیست...

نمی خواهم منفی فکر کنم ولی وقتی نیستی نیستی .ندارمت ، از دست...

و عمر، شیشه‌ی عطر است! پس نمی ماندپرنده تا به ابد در قفس نمی...

من نمی دانستم معنی هرگز را؛تو چرا باز نگشتی دیگر؟!من خود به ...

تو بخشی از روحم را سرشار کردی، که همیشه گمان میکردم خالی باق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط