چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوش تر
تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی

چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی؟

تویی آن که خیزد از وی همه خرّمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟

ز کدام ره رسیدی؟ ز کدام در گذشتی
ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی

به سر بلندت ای سرو که در شب زمین کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی

به کرانه های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی

✍️ #هوشنگ_ابتهاج متخلص به #سایه

؛__________❤__________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
دیدگاه ها (۰)

اظهارِ #عشق را، به #زبان، احتیاج نیستچَندان که شد نِگَه به ن...

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد ...

خبر آمد که بهار دل ما آمده استمژده‌ی کم شدن فاصله‌ها آمده اس...

رسید #مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند و چنین نیز هم نخ...

تو را #امام ز اعدا خدا نگه دارد#فرشته‌ ات به دو دست #دعا نگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط