از دوست بریدیمٖ به صد رنج و ندامت

از دوست بریدیمٖ به صد رنج و ندامت
از دوست به‌خیر آمد و از ما به‌سلامت

حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستش
با تیر زد و ماند قصاصش به قیامت

از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق
خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت

طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسی
ایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت
دیدگاه ها (۱۷۰)

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ ؛؛ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩﭼﺸﻢ ﮔ...

در حضورت دلم جانی تازه میگیردتو بمان کنارِ دلمآنگاه با هم عا...

عوض کردم به جایت آب تنگ و خاک گلدان را و جارو می کشم این کوچ...

زندگی آموخت گاهی سربزیری بهتر استوقت دلتنگی برایت گوشه گیری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط