سرتاپایم را خلاصه کنند میشوم مشتی خاک
سرتاپایم را خلاصه کنند میشوم مشتی خاک
که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه
یاسنگی در دامان یک کوه یا سنگریزه ای درانتهای یک اقیانوس...شاید هم خاکی دریک گلدان یاغباری برروی یک پنجره
اما مرا برگزیدند برای بی نهایت ؛برای انسانیت ؛برای شرافت..
پروردگارم اجازه داد به انتخاب؛ به تغییر؛ به شوریدن؛ به محبت ؛به عشق ؛او مرا آزاد آفرید ...
وای اگر قدر ندانم
وای اگر قدر ندانم . . .
که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه
یاسنگی در دامان یک کوه یا سنگریزه ای درانتهای یک اقیانوس...شاید هم خاکی دریک گلدان یاغباری برروی یک پنجره
اما مرا برگزیدند برای بی نهایت ؛برای انسانیت ؛برای شرافت..
پروردگارم اجازه داد به انتخاب؛ به تغییر؛ به شوریدن؛ به محبت ؛به عشق ؛او مرا آزاد آفرید ...
وای اگر قدر ندانم
وای اگر قدر ندانم . . .
- ۴۶۴
- ۱۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط