#ویسگون #رمان_عاشقانه

#ویسگون #رمان_عاشقانه

نگاه ممنوعه

مرد عجیبیه پله هارو رفتم پایین نزدیک به در شده پیرزنه گریه میکرد

دلم براش سوخت زن بیچیاره نزدیک فرهاد خان شدم روز اوله دست زنه رو گرفتم و گفتم

.جایی نمیره چون اومده دخترشو ببینه

فرهاد خان عصبی چشمای به خون نشسته اش
و داد بهم

...مگه نگفتم دخالت نکنن

دست زنه رو فشردم و تو چشماش نترس
لب زدم

.من گفتم دارم به وظایفم عمل میکنم
میخوام مادر بیمارم بیمارمو ببینه

عصبی بازو هاش رگ دار شده بود قطعا اگه خدمتکارا نبودن

اونوقت منو خفه میکرد

...اعصابم به قدر کافی بهم ریخته اس نیلوفر خانوم

.اعصابتون به من چه فرهاد خان

دست پیرزن رو کشیدم و پله هارو بالا رفتیم دیگه پشت سرم نیومد

وارد اتاق جولیا شدیم

*'ممنون دخترم هرچی بخوای خدا بهت بده
رفت نزدیک دخترش جولیا

.دارم به وظایفم عمل میکنم مادر جان

دخترشو بوسید و کلی گریه زاری کرد

*مادر بهوش بیا مادر به قربونت

پیرزن کلی موهاشو بوسید و با من خداخافظی کرد

p4

و رفت رفتم تو اتاق خیلی گرممه

کولر رو روشن کردم و لباسمو در .... او...رد..م

جلو کولر خوابیدم

چشمام گرم خواب شد

♡♡♡

چشمامو باز کردم با دیدن هیکل گنده ای جیغ خفه ای کشیدم که

لبخند کجش باعث شد خفه شم

با دیدن وضعیتم رنگ به رخم نموند چقدر اینجا بوده وایی فقط یه ...س.و......
تین تن ظریفمو دیده

لعنتی

.شما اینجا چیکار میکنید

صدام لرز داشت و این لرز از ترس بود قدماشو نزدیک کرد اومد نزدیک رخت خواب

...اومدم تنبیهت کنم

.تن تن تنبیه برای چی

دست بزرگش رو بازوی لخ..ت کشید

.ببخشید

...برای چی ببخشم هااانن

با صدای بلند خوب و منم نتو نستم تحمل کنم و خودمو نزدیکش کردم لبامون یه کوچولو فاصله

داشت گفتم

.به من دست نزن فکر نکن با یه دختر ساده طرفی احمق

لباشو یک کوچولو نزدیک کرد و خمار گفت

...الان نزدیک یه مرد زن دار چیکار میکنی میخواستم برم عقب که لب . هایم را بوس.ید

و دخترک با چشمای گرد و لبایی که روی لبایی کسی بود که همسر بیمارش بود

دخترک با قلب تند هلش داد عقب و سیلی محکی نشوند روی صورتش

#رمان #عاشقانه
دیدگاه ها (۷)

#ویسگون نگاه ممنوعه زنه گریه کنان افتاد به پای اون مرد اروم ...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط