دوپارتی درخواستی
دوپارتی درخواستی
سه ماه گذشته بود.
توی یه شهر کوچیک کار پیدا کرده بودم، اسمم رو تغییر داده بودم، و هر شب با کابوس فرارم از خواب میپریدم. اما اون شب، وقتی در کافه بسته شد و باد سردی پیچید، حس کردم همهچی داره دوباره از نو شروع میشه.
اونجا بود.
جیهوپ.
با همون چشمها.
با همون لبخند، اما خستهتر.
با همون نگاه عاشق، اما پر از درد.
«پیدات کردم.» صدای گرفتهش قلبم رو لرزوند.
«نمیخواستم پیدام کنی...» زمزمه کردم.
قدم برداشت سمتم، آروم، طوری که نترسم. «نمیخواستم بترسی... نمیخواستم بدونی... ولی حالا که میدونی، لطفاً... فقط گوش بده.»
اشک تو چشماش حلقه زده بود. «همه چیز رو برای تو گذاشتم کنار. میدونی اون شب کی قرار بود بمیره؟ من. قرار بود از بازی حذفم کنن. فقط چون عاشق شده بودم...»
نفسش لرزید. «نرفتم دنبالت چون خشمگین بودم. رفتم چون دلتنگت بودم. رفتم چون هربار چشمام رو بستم، صدای قلبت تو گوشم زنده بود. فقط یه شانس بهم بده... فقط یه بار. تا ثابت کنم هیچکدوم از اینا مهم نیست. فقط تویی که مهمی.»
همهچی توی دلم فریاد میزد فرار کن. اما چشمهام؟
چشمهام هنوز همون برق رو میدیدن.
برق عشق.
حقیقیترین شکلی که یه قاتل میتونست داشته باشه...
@helena_88
اینم پارت دوم، منتظر نظراتتون هستم✨
حمایت یادتون نره قشنگام❤️
#بی_تی_اس #بنگتن #سناریو #فیک #جیهوپ
سه ماه گذشته بود.
توی یه شهر کوچیک کار پیدا کرده بودم، اسمم رو تغییر داده بودم، و هر شب با کابوس فرارم از خواب میپریدم. اما اون شب، وقتی در کافه بسته شد و باد سردی پیچید، حس کردم همهچی داره دوباره از نو شروع میشه.
اونجا بود.
جیهوپ.
با همون چشمها.
با همون لبخند، اما خستهتر.
با همون نگاه عاشق، اما پر از درد.
«پیدات کردم.» صدای گرفتهش قلبم رو لرزوند.
«نمیخواستم پیدام کنی...» زمزمه کردم.
قدم برداشت سمتم، آروم، طوری که نترسم. «نمیخواستم بترسی... نمیخواستم بدونی... ولی حالا که میدونی، لطفاً... فقط گوش بده.»
اشک تو چشماش حلقه زده بود. «همه چیز رو برای تو گذاشتم کنار. میدونی اون شب کی قرار بود بمیره؟ من. قرار بود از بازی حذفم کنن. فقط چون عاشق شده بودم...»
نفسش لرزید. «نرفتم دنبالت چون خشمگین بودم. رفتم چون دلتنگت بودم. رفتم چون هربار چشمام رو بستم، صدای قلبت تو گوشم زنده بود. فقط یه شانس بهم بده... فقط یه بار. تا ثابت کنم هیچکدوم از اینا مهم نیست. فقط تویی که مهمی.»
همهچی توی دلم فریاد میزد فرار کن. اما چشمهام؟
چشمهام هنوز همون برق رو میدیدن.
برق عشق.
حقیقیترین شکلی که یه قاتل میتونست داشته باشه...
@helena_88
اینم پارت دوم، منتظر نظراتتون هستم✨
حمایت یادتون نره قشنگام❤️
#بی_تی_اس #بنگتن #سناریو #فیک #جیهوپ
- ۸.۶k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط