ادامه پارت دوم و این پست←https://wisgoon.com/p/4ZO8V4W93G
ادامه پارت دوم و این پست←https://wisgoon.com/p/4ZO8V4W93G
صفحات زرد و کهنهاش زیر نور سرد صبحگاهی وول میخوردند، حروفی رویشان بود به زبانی که لیزا نمیفهمید، اما به طرز عجیبی آشنا بود
انگار سالها بود آن حروف را میخواند....
لیزا فکر میکرد که مامان بزرگش اون باز گذاشته یا باد اونو باز کرده برا همین رفت سمتش تا کتاب رو ببنده
ولی وقتی دستش به کتاب خورد یهو چیزی شبیه برق کل بدن لیزا رو پر کرد و لیزا مجبور شد دستشو عقب بکشه
لیزا آروم با خودش گفت«این دیگه چی بود؟...»
لیزا یهو صدایی از بیرون شنید از سمتی که کلیسا بود برا همین با عجله دوید بیرون تا ببینه چی شده و متوجه نشد کتاب طلسم دوباره باز شد و این بار از بین صفحه هاش خون جاری شده بود، عین یه آبشار خون
لیزا وقتی به کلیسا رسید دید وسط کلیسا یه دروازه مه آلود و تاریک و خونی باز شده و لیزا قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده درون اون شکاف کشیده شد
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
صفحات زرد و کهنهاش زیر نور سرد صبحگاهی وول میخوردند، حروفی رویشان بود به زبانی که لیزا نمیفهمید، اما به طرز عجیبی آشنا بود
انگار سالها بود آن حروف را میخواند....
لیزا فکر میکرد که مامان بزرگش اون باز گذاشته یا باد اونو باز کرده برا همین رفت سمتش تا کتاب رو ببنده
ولی وقتی دستش به کتاب خورد یهو چیزی شبیه برق کل بدن لیزا رو پر کرد و لیزا مجبور شد دستشو عقب بکشه
لیزا آروم با خودش گفت«این دیگه چی بود؟...»
لیزا یهو صدایی از بیرون شنید از سمتی که کلیسا بود برا همین با عجله دوید بیرون تا ببینه چی شده و متوجه نشد کتاب طلسم دوباره باز شد و این بار از بین صفحه هاش خون جاری شده بود، عین یه آبشار خون
لیزا وقتی به کلیسا رسید دید وسط کلیسا یه دروازه مه آلود و تاریک و خونی باز شده و لیزا قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده درون اون شکاف کشیده شد
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
- ۵۹۹
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط