گاهی من با خودم

گاهی من با خودم
خودِ خودِ خودم
دوتایی مینشینیم
من برایِ خودم چای میریزم
من خودم را
به صرف شیرینی هایِ مادر پَزَم
دعوت میکنم
میدانی؟
من چندوقتیست که
خودم را فراموش کردم
خودم را صرف ِ این و آن کردم
خندیدم با
این و آن
و گاهی
گریه کردم با
آن و این
اما
نه کسی با من خندید
نه همراه اشک هایم
گریید
میدانی؟
آدم یک وقتایی
تنها که میشود
خودش را دست بالا میگیرد
از خودش تعریف میکند
بازوان خودش را میبوسد
و
در آغوش میکشد
خودش را
خلاصه یکجورایی
عزیز دل خودش میشود
که مبادا جشن تنهاییش
با دل دل زدن برایِ دیگری
خراب شود
دیگری که دیگر او را
نمیخواهد
میدانی؟
حال من یکجورایی
تماشاییست
دیدگاه ها (۳)

ﺁﺩﻡ ﮐﻪ "ﻏـــــﻤﮕﯿﻦ" ﻣﯽ ﺷــــﻮﺩﺧــــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟــــﺪﺍ ﻣﯽ ﮐــــﻨﺪ...

بیخیال را مـے شناسـے ؟؟؟بیخیال همان است که وقتـے دردے را درم...

اینم‌از نذری ما

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

چقدر پاشیده از هم پیکرت خوش قدُ بالا بلند شو تا مادرت نبینه ...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

مرگ در اغوش معشوقه خود

سلام و درود خدمت کاربران عزیز و گرامی ویسگون.دیشب خواب عجیبی...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

نمیبخشمت p.22

عصمت پیامبران ... حضرت موسی...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط