با رفتنت بهانۀ یک داستان شدی

با رفتنت بهانۀ یک داستان شدی
حالا که می روی چقَدَر مهربان شدی!!!


حالا که می روی به چه دل خوش کنم عزیز؟
اینجا بمان که با نفسَم توأمان شدی


" هر گز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ"
زیرا تو در تمام صفت ها جوان شدی


یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم
با رفتنت بهانۀ فصل خزان شدی


" دستم نمی رسد که در آعوش گیرمت "
ای ماه من، ستارۀ هفت آسمان شدی


حالا که می روی بخدا می سپارمت
حالا که می روی، بخدا مهربان شدی


جویا معروفی
دیدگاه ها (۸)

دستاتو از دستم نگیر طاقت ندارماین دوری و از سر بگیری کم میار...

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورمحالا که سهم من نشدی کم بیاور...

گرچه تمام بودنم گمشده در نبودنت غرق محال می شوم ، غرق دوباره...

مشـــــــتاق فصـــــــل آخــــــرم امـــااز ســــــــردی مهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط