بهترینحس

#بهترین_حس
#پارت_10
مرتیکه اگه زورم بهش میرسید میزدم لهش میکردم-
از زبون دازای:
فعک کنم ترسیده...خب اشکالی نداره عادت میکنه
رفتم سمتشو بین دوتا دستام گیرش انداختمو صورتمو اوردم جلوی صورتش..جوری که میتونستم نفساشو حس کنم
لباش خیلی نرم بنظر میاد...
دازای:اگه داد بزنی یا مخالفت کنی برات بد میشه
چویا:اگه بخوای کاری باهام بکنی میرم به بابام میگم...
این چرا نمیترسه؟داره مجبورم میکنه کاری که نمیخوامو باهاش بکنم

محکم چونشو گرفتمو سرشو اوردم بالا و شروع کردم به مک زدن لباش
غافلگیر شدم از چیزی که فکر میکردم شیرین تر بود
از زبون چویا:
اون مرتیکه(مرتیکه کله کیری بود ولی حذفش کردم چون خیلی فحش میدم) داره چیکار میکنه
نمیتونم زیاد نفسمو نگه دارم...
محکم دستمو گذاشتم رو سینش و هُلِش دادم
اونم محکم تر منو به دیوار چسبوند جوری که دیگه نتونم تکون بخورم-
دیدگاه ها (۳)

#بهترین_حس #پارت_11اونم محکم تر منو به دیوار چسبوند جوری که ...

#بهترین_حس#پارت_12ولی اشکال نداره راه واسه فرار دارم...از زب...

مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🖤🩷🫶🍓🎀🍡😌🥳

عشقا اگه بهترین حس پارت ۹ ۱۰ تا لایک بگیره سه تای بعد رو میز...

#بهترین_حس #پارت_9همونجوری که لخت بود گرفتمش تو بغلم... از ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط