بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت چهل نه🍷🗡



بدون نگاه کردن به چهره ی پر خشمش از پله ها اومدم پایین .

گوشیم زنگ خورد
+آقا محموله ی جدید اوردن!

اخم کردم
_خب؟

+13 تا دختر 15 ساله رو!

نیخشند زدم
+بفروششون!

صداش با مکث به گوشم رسید
_اگه فروش نرفتن من چیک..

حرفشو قطع کردم
+قلبشونو دربیار و بفروش!!!

من همین بودم
بی رحم
چشم قربانی گفت که گوشی رو قطع کردم

منتظر دلبر کوچولوم شدم.
حسابی سرگرمی میکرد

به دیوار تکیه داده بودم که دیدم داره با نازی که ذاتی بود میاد پایین

مانتوش بهتر شده بود
ولی شلوارش کوتاه بود هنوزم و پوستش معلوم بود

ولی اگه گیر میدادم لج میکرد
بیخیالش شدم

هرکس کوچیکترین نگاهی به دلبرم بکنه تاوانش مرگه
دیدگاه ها (۱۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه🍷🗡دستمو گرفتم سمتش‌بی توجه به دست درا...

وخواب به مولا🤣😕😛

بازی درخون 🍷🗡پارت چهل هشت🍷🗡+کوتاهه! چشماش گرد میشه و میگه_بر...

بازی درخون 🍷🗡پارت چهل هفت🍷🗡با مکث میرم که ابروها شو بالا مید...

Novel panleo ♡ #part⁵² ♡『 leoreza 』فربد رفت ، من هم کیف مشک...

این پارت گزارش شده بود برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط