Part

🍁Part_11🍁
🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉

🦉دیانا🦉
چراغ قوه گوشیو روشن کردم رفتم بالا
الان موندم از آسانسور برم یا پله😖
از آسانسور برم یهو ممکنه آسانسور وایسه بعد همونجا تو آسانسور دخلمو اون راهبه و جنی
و دار و دستشون بیارن صب جنازمو پیدا کنن😥😥
نع من نمی‌ترسم میرم باید برم
میرم از پله ها بالا خدا بزرگه بسم الله هوووووفف
اومدم آروم آروم از پله ها رفتم بالا رفتم تا بالاخره رسیدم کلید زدم رفتم تو سریع مث برق رفتم چراغارو روشن کردم یع نفس عمیق
کشیدم ک کسی خونه نیست عِی خدا من چرا باید اینقد ترسو باشم آبروم جلو ارسلان
رفت 😑😑😭😭
رفتم لباس عوض کردم یکی از چراغای تو پذیرایی رو روشن گذاشتم در اتاقو بستم
و دوباره باز کردم چون نمیدونستم در اتاقو باز بزارم یا ببندم
اگع باز باشه راهبه و جنی عین آب خوردن میان
اگع بسته باشع بازم مث آب خوردن از در رد میشن میان تو و بازم من ب*گ*ا میرم🤦‍♀️(نوسنده:من خعلی مودبم😂)
عاها فهمیدم امشب با چراغ روشن میخوابم🤦‍♀️🤦‍♀️


🦇ارسلان🦇
متینیکا رو رسوندم قبل اینکه پیاده بشن گفتم
ارسلان:میگم واسه چند روز دیگع یه کافه بگیرم
اونجا ب دیانا بگم ؟🙃
نیکا:اوخیییی چ قشنگ 🥺🥺
متین:ارع عالی
نیکا:باید یع دیزاین خوشگل داشته باشع الکی نیستا
ارسلان:یع گروه دیزاین سراغ دارم 😂 نترس نیکا خوشگل میشع😂
متینیکا:😂خدافظ
متین:خدافظ عاقای عاشق😂😂😂
ارسلان:خدافظ😂😂😂


❤️❤️❤️

لایک و کامنت فراموش نشع 😉
دیدگاه ها (۱)

🍁Part_12🍁🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉🍃سه روز بعد🍃🦇ارسلان🦇امروز میخواستم...

🍁Part_13🍁🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉🦉دیانا🦉درو باز کردم یکم طول کشید ت...

🍁Part_10🍁🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉🦉دیانا🦉داشتم میخوردم ک نیکا گفتنیک...

🍁Part_9🍁🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉🧡متین🧡چند دیقه بعد دخترا اومدن پایی...

Plan Aویو تیلور: انقدر مست شدم که سرم گیج میرفت گفتم برم حمو...

زندگی جدید (پارت۵)ویو ا/ت ۴ ماه بعد الان چهارماه که منو تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط